mooching around
چسبيدن به ديگران
mooching off
چسبيدن به ديگران
mooching money
چسبيدن برای پول
mooching food
چسبيدن برای غذا
mooching drinks
چسبيدن برای نوشيدني
mooching favors
چسبيدن برای لطف
mooching gifts
چسبيدن برای هديه
mooching rides
چسبيدن برای سواری
mooching time
چسبيدن برای وقت
mooching around town
چسبيدن به اطراف شهر
he is always mooching off his friends.
او همیشه از دوستانش استفاده میکند.
stop mooching around and get to work.
دست از استفاده کردن کنار بگذارید و به کار بروید.
she hates it when people are mooching at her party.
او از اینکه افراد در مهمانی او استفاده کنند، متنفر است.
they were mooching for free food at the event.
آنها برای غذا رایگان در رویداد استفاده میکردند.
he has a habit of mooching off his parents.
او عادت دارد از والدینش استفاده کند.
she felt embarrassed about mooching from her coworkers.
او از اینکه از همکارانش استفاده میکرد، خجالت میکشید.
it's not polite to be mooching all the time.
استفاده کردن تمام وقت مودبانه نیست.
they caught him mooching drinks from the bar.
آنها او را در حال استفاده کردن از نوشیدنیها از بار گرفتند.
he was mooching around the mall without any money.
او بدون هیچ پولی در حال استفاده کردن در مرکز خرید بود.
she is tired of her brother mooching off her.
او از اینکه برادرش از او استفاده کند خسته شده است.
mooching around
چسبيدن به ديگران
mooching off
چسبيدن به ديگران
mooching money
چسبيدن برای پول
mooching food
چسبيدن برای غذا
mooching drinks
چسبيدن برای نوشيدني
mooching favors
چسبيدن برای لطف
mooching gifts
چسبيدن برای هديه
mooching rides
چسبيدن برای سواری
mooching time
چسبيدن برای وقت
mooching around town
چسبيدن به اطراف شهر
he is always mooching off his friends.
او همیشه از دوستانش استفاده میکند.
stop mooching around and get to work.
دست از استفاده کردن کنار بگذارید و به کار بروید.
she hates it when people are mooching at her party.
او از اینکه افراد در مهمانی او استفاده کنند، متنفر است.
they were mooching for free food at the event.
آنها برای غذا رایگان در رویداد استفاده میکردند.
he has a habit of mooching off his parents.
او عادت دارد از والدینش استفاده کند.
she felt embarrassed about mooching from her coworkers.
او از اینکه از همکارانش استفاده میکرد، خجالت میکشید.
it's not polite to be mooching all the time.
استفاده کردن تمام وقت مودبانه نیست.
they caught him mooching drinks from the bar.
آنها او را در حال استفاده کردن از نوشیدنیها از بار گرفتند.
he was mooching around the mall without any money.
او بدون هیچ پولی در حال استفاده کردن در مرکز خرید بود.
she is tired of her brother mooching off her.
او از اینکه برادرش از او استفاده کند خسته شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید