morass

[ایالات متحده]/mə'ræs/
[بریتانیا]/mə'ræs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. باتلاق
a difficult or bewildering situation
a chaotic situation
Word Forms
جمعmorasses

عبارات و ترکیب‌ها

overcome the morass

غلبه بر باتلاق

جملات نمونه

a morass of detail.

توده ای از جزئیات

she would become lost in a morass of lies and explanations.

او در توده ای از دروغ ها و توضیحات گم خواهد شد.

The project quickly became a morass of conflicting ideas and opinions.

پروژه به سرعت به توده ای از ایده ها و نظرات متناقض تبدیل شد.

She found herself stuck in a morass of paperwork.

او متوجه شد که در توده ای از کارهای اداری گیر کرده است.

The company is struggling to navigate through the morass of regulations.

شرکت برای عبور از توده ای از مقررات در تلاش است.

The political situation in the country is a morass of corruption and instability.

وضعیت سیاسی در کشور توده ای از فساد و ناپایداری است.

He felt like he was sinking deeper into a morass of debt.

او احساس کرد که عمیق تر در توده ای از بدهی ها غرق می شود.

The team tried to avoid getting caught in the morass of office politics.

تیم سعی کرد از گرفتار شدن در توده ای از سیاست های اداری اجتناب کند.

The novel's plot became a confusing morass of subplots and characters.

طرح رمان به توده ای گیج کننده از طرح های فرعی و شخصیت ها تبدیل شد.

The company's financial troubles led them into a morass of legal battles.

مشکلات مالی شرکت آنها را به توده ای از درگیری های قانونی سوق داد.

The team faced a morass of challenges when trying to launch the new product.

تیم با توده ای از چالش ها هنگام تلاش برای راه اندازی محصول جدید روبرو شد.

The investigation into the scandal revealed a morass of lies and deceit.

تحقیقات در مورد رسوایی توده ای از دروغ و فریب را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید