predicament

[ایالات متحده]/prɪˈdɪkəmənt/
[بریتانیا]/prɪˈdɪkəmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک وضعیت یا معضل دشوار
Word Forms

جملات نمونه

He hasn’t realized his predicament yet.

هنوز متوجه مشکل خود نشده است.

in a pretty predicament; a situation that has reached a pretty pass.

در یک وضعیت وخیم؛ موقعیتی که به یک نقطه بسیار بد رسیده است.

The causes why rural credit cooperatives are in the predicament are various, but to rural credit cooperative themselves, untight internal control is an important reason.

دلایل بروز مشکلات در تعاونی‌های اعتباری روستایی متعدد است، اما خود تعاونی‌های اعتباری روستایی، فقدان کنترل داخلی قوی یک دلیل مهم است.

Hyman, Gavin. The Predicament of Postmodern Theology: Radical Orthodoxy or Nihilist Textualism? Louisville, Ky.: Westminster John Knox Press, 2001, 176pp.

هیمان، گاوین. مسئله الهیات پسا مدرن: ارتدکس رادیکال یا متنیست نیهیلیست؟ لوئیزویل، کنتاکی: انتشارات جان ناکس وست‌مینستر، 2001، 176 ص.

find themselves in a predicament

خود را در یک وضعیت مشکل قرار می دهند.

get out of a predicament

از یک وضعیت مشکل خارج شوید.

face a difficult predicament

یک وضعیت مشکل را مواجه شوند.

help someone out of a predicament

به کسی از یک وضعیت مشکل کمک کنید.

fall into a predicament

در یک وضعیت مشکل بیفتند.

escape from a predicament

از یک وضعیت مشکل فرار کنید.

deal with a predicament

با یک وضعیت مشکل برخورد کنید.

نمونه‌های واقعی

As the daredevil pondered his predicament, the applause resumed. King Felipe joined in.

در حالی که ماجراجو در مورد وضعیت خود فکر می‌کرد، تشویق‌ها از سر گرفته شد. شاه فیلیپه هم پیوست.

منبع: BBC Listening Collection October 2019

You're the only one that gets my predicament, Wolfie.

تو تنها کسی هستی که وضعیت من را درک می‌کنی، وولفی.

منبع: Lost Girl Season 4

There is a way out of even the most difficult predicament.

حتی برای دشوارترین وضعیت نیز راهی وجود دارد.

منبع: Global Slow English

No need to endure our predicament for a moment longer than necessary.

نیازی نیست وضعیت ما را حتی یک لحظه بیشتر از لازم تحمل کنیم.

منبع: Go blank axis version

Werner finds himself suddenly in a most awkward predicament.

ورنر ناگهان خود را در یک وضعیت بسیار ناراحت کننده می‌بیند.

منبع: IELTS Vocabulary: Category Recognition

Harry did not dare open his eyes, but allowed his other senses to explore his predicament.

هری جرات نداشت چشمانش را باز کند، اما به حواس دیگرش اجازه داد تا وضعیتش را بررسی کنند.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

It dawned on Alleyway Peter that there was no other way out of his current predicament.

به پیتر کوچه فهمید که راهی برای خروج از وضعیت فعلی‌اش وجود ندارد.

منبع: Spider-Man: No Way Home

How did he get into this predicament?

چگونه او خود را در این وضعیت قرار داد؟

منبع: Global Slow English

Betty Tarleton rescued him from his predicament.

بتسی تارلتون او را از وضعیتش نجات داد.

منبع: Gone with the Wind

Then we wouldn't be in this predicament.

در غیر این صورت ما در این وضعیت نبودیم.

منبع: Out of Control Season 3

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید