motorized

[ایالات متحده]/'motəraɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. با موتور کار می‌کند
Word Forms
زمان گذشتهmotorized

عبارات و ترکیب‌ها

electric motorized

برقی موتوری

motorized vehicle

وسیله نقلیه موتوری

motorized scooter

اسکوتر موتوری

motorized wheelchair

ویلچر موتوری

motorized bicycle

دوچرخه موتوری

جملات نمونه

a motorized infantry division

یک لشکر تفنگداران موتوریزه

A young man rides a motorized scooter past geese and donkeys that roam the throughway of a rural village in Laos's Mekong River valley.

یک جوان با اسکوتر موتوری از کنار غازها و الاغ‌هایی که در طول مسیر یک روستای دورافتاده در دره مکونگ لائوس می‌چرخند، عبور می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید