mouthpiece

[ایالات متحده]/'maʊθpiːs/
[بریتانیا]/'maʊθpis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قسمتی از لوله یا ساز موسیقی که در دهان قرار می‌گیرد یا به آن تکیه داده می‌شود؛ یک شخص یا سازمان که به نمایندگی از دیگران صحبت می‌کند، سخنگو؛ دستگاهی که برای تقویت صدا و انتقال آن به یک جمعیت بزرگتر استفاده می‌شود.
Word Forms

جملات نمونه

The newspaper is the mouthpiece of the government.

روزنامه، بلندگوی دولت است.

This newspaper is the mouthpiece of the government.

این روزنامه، بلندگوی دولت است.

He became the official mouthpiece of the moderate leadership.

او به سخنگوی رسمی رهبری میانه تبدیل شد.

the media acts as a mouthpiece for the Party.

رسانه ها به عنوان بلندگو برای حزب عمل می کنند.

He put his hand over the mouthpiece and called his wife to the phone.

او دستش را روی بلندگو گذاشت و به همسرش تلفن کرد.

does holding a handkerchief over the mouthpiece really disguise your voice?.

آیا پوشاندن دهانه با دستمال واقعاً صدای شما را پنهان می کند؟

The saxophone has a single reed mouthpiece like a clarinet , a conical brass body like an ophicleide, and a metal body with a flared bell .

ساکسیفون دارای یک دهانه با نی تکی مانند کلارینت، یک بدنه برنجی مخروطی مانند اوفیکلیید و یک بدنه فلزی با دهانه باز است.

Flow signals can be collected at the airway opening using a mask/mouthpiece and pneumotachometer, and olume signals can be collected at the chest wall using ribcage and abdominal bands.

سیگنال‌های جریان را می‌توان با استفاده از ماسک/دهانه و پنموتومتر در دهانه مجرای تنفسی جمع‌آوری کرد و سیگنال‌های حجم را می‌توان با استفاده از نوارهای قفسه سینه و شکم در دیواره قفسه سینه جمع‌آوری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید