| جمع | mummies |
mummy's boy
پسر مامان
mummy's girl
دختر مامان
mummy's little angel
فرشته کوچولوی مامان
a mummy which we saw disentombed.
ماجراجویی که با دیدن جسد مومیایی که بیرون آورده بودیم، مواجه شدیم.
The mummy successfully survived the operation.
جسد مومیایی با موفقیت از عمل جراحی جان سالم به در برد.
Mummy, I need a wee.
مامان، من نیاز به دستشویی دارم.
They found some gold coins and mummies in the lowest level of the site.
آنها سکههای طلا و مومیاییها را در پایینترین سطح سایت پیدا کردند.
They feard that the mummy would fall to pieces when they cut it open.
آنها از این میترسیدند که جسد مومیایی از هم بپاشد وقتی آن را باز کنند.
He’s a bit of a mummy’s boy really. He ought to leave home and become a bit more independent.
او واقعاً کمی پسر مامانی است. او باید خانه را ترک کند و کمی مستقلتر شود.
I turned round and there was this big mummy standing next to us!.
برگشتم و دیدم یک جسد مومیایی بزرگ کنار ما ایستاده است!
Masses says caustically: Draft of? of Liao Nai of ammoniac ㄏ thin Bei resembles mummy " .
توده ها به طور گزنده می گوید: پیش نویس از؟ از لئو نای از آمونیاک ㄏ نازک بی شبیه به جسد مومیایی ".
I wished Mummy wouldn’t gush over Peter’s little success at school;it makes him feel a fool in front of his friends.
امید داشتم که مامانم در مورد موفقیت کوچک پیتر در مدرسه اغراق نکند؛ این باعث می شود او در مقابل دوستانش احساس احمق بودن کند.
On the rank that reachs mummy from cranium of trilobite, dinosaurian egg, pithecanthrope, crockery, remains, get through gives birth to the channel that is born not to cease.
در رتبهای که مومیایی از جمجمه نرمتنان، تخم دایناسوری، پیثکانتروپ، ظروف، بقایای، عبور میکند و به کانالی متولد نمیشود.
mummy's boy
پسر مامان
mummy's girl
دختر مامان
mummy's little angel
فرشته کوچولوی مامان
a mummy which we saw disentombed.
ماجراجویی که با دیدن جسد مومیایی که بیرون آورده بودیم، مواجه شدیم.
The mummy successfully survived the operation.
جسد مومیایی با موفقیت از عمل جراحی جان سالم به در برد.
Mummy, I need a wee.
مامان، من نیاز به دستشویی دارم.
They found some gold coins and mummies in the lowest level of the site.
آنها سکههای طلا و مومیاییها را در پایینترین سطح سایت پیدا کردند.
They feard that the mummy would fall to pieces when they cut it open.
آنها از این میترسیدند که جسد مومیایی از هم بپاشد وقتی آن را باز کنند.
He’s a bit of a mummy’s boy really. He ought to leave home and become a bit more independent.
او واقعاً کمی پسر مامانی است. او باید خانه را ترک کند و کمی مستقلتر شود.
I turned round and there was this big mummy standing next to us!.
برگشتم و دیدم یک جسد مومیایی بزرگ کنار ما ایستاده است!
Masses says caustically: Draft of? of Liao Nai of ammoniac ㄏ thin Bei resembles mummy " .
توده ها به طور گزنده می گوید: پیش نویس از؟ از لئو نای از آمونیاک ㄏ نازک بی شبیه به جسد مومیایی ".
I wished Mummy wouldn’t gush over Peter’s little success at school;it makes him feel a fool in front of his friends.
امید داشتم که مامانم در مورد موفقیت کوچک پیتر در مدرسه اغراق نکند؛ این باعث می شود او در مقابل دوستانش احساس احمق بودن کند.
On the rank that reachs mummy from cranium of trilobite, dinosaurian egg, pithecanthrope, crockery, remains, get through gives birth to the channel that is born not to cease.
در رتبهای که مومیایی از جمجمه نرمتنان، تخم دایناسوری، پیثکانتروپ، ظروف، بقایای، عبور میکند و به کانالی متولد نمیشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید