homicidal

[ایالات متحده]/ˌhɒmɪˈsaɪdəl/
[بریتانیا]/ˌhɑːməˈsaɪdəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا تمایل به قتل؛ داشتن تمایل به ارتکاب قتل؛ مشخص شده با یک تمایل به کشتن

عبارات و ترکیب‌ها

homicidal tendencies

تمایلات خودکشی

homicidal thoughts

افکار خودکشی

homicidal behavior

رفتار خودکشانه

homicidal rage

خشم خودکشانه

homicidal ideation

تصورات خودکشانه

homicidal impulses

نجاتگرایان خودکشی

homicidal acts

اقدامات خودکشانه

homicidal fantasies

فانتزی های خودکشی

homicidal individuals

افراد خودکش

homicidal crisis

بحران خودکشی

جملات نمونه

his homicidal tendencies were a cause for concern.

تمایلات قتل او باعث نگرانی بود.

the movie featured a homicidal maniac as the main antagonist.

فیلمبرداری یک فرد دیوانه قتل را به عنوان دشمن اصلی نشان داد.

she was terrified to learn about his homicidal past.

او از شنیدن گذشته قتل او وحشت داشت.

the detective investigated the homicidal spree in the city.

مامور پلیس سلسله مراتب قتل در شهر را بررسی کرد.

his writings revealed a deeply homicidal mindset.

نوشتن او یک طرز فکر قتل عمیق را نشان داد.

they were shocked by the news of the homicidal attack.

آنها از اخبار حمله قتل شوکه شدند.

the psychiatrist assessed his homicidal behavior.

روانپزشک رفتار قتل او را ارزیابی کرد.

homicidal ideation is a serious mental health issue.

ایده‌پردازی قتل یک مشکل جدی سلامت روان است.

she feared he might have homicidal impulses.

او از این می‌ترسید که ممکن است او تکانه قتل داشته باشد.

the documentary explored the psychology of homicidal criminals.

مستند روانشناسی جنایتکاران قتل را بررسی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید