mustachioed

[ایالات متحده]/[ˈmʌstəʃ.əʊd]/
[بریتانیا]/[ˈmʌs.tə.ʃoʊd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن یک بорی؛ شبیه به یا ویژگی کسی که بوری دارد.

عبارات و ترکیب‌ها

mustachioed gentleman

آدم با بорدهای سیاه

becoming mustachioed

در حال گرفتن بوردهای سیاه شدن

mustachioed villain

بُرده‌دار شرور

quite mustachioed

خیلی بُرده‌دار

mustachioed man

آدم بُرده‌دار

he mustachioed

او بُرده‌دار بود

mustachioed look

پوستر بُرده‌دار

seriously mustachioed

جدی‌آمیز بُرده‌دار

mustachioed fellow

همسر بُرده‌دار

being mustachioed

در حال گرفتن بوردهای سیاه

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید