nailed

[ایالات متحده]/neɪld/
[بریتانیا]/neɪld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته ناخن
adj. با ناخن‌ها محکم شده

عبارات و ترکیب‌ها

nailed it

انجام دادم

nailed down

محکم کردم

nailed shut

بستم

nailed together

به هم وصل کردم

nailed the job

خیلی خوب انجام دادم

nailed the test

آزمون را با موفقیت دادم

nailed the deal

معامله را با موفقیت انجام دادم

nailed the performance

اجرا را عالی انجام دادم

nailed the presentation

ارائه را عالی انجام دادم

nailed it down

محکم کردم

جملات نمونه

she nailed the presentation and impressed everyone.

او ارائه را به خوبی انجام داد و همه را تحت تاثیر قرار داد.

he nailed the job interview and got the position.

او مصاحبه شغلی را به خوبی انجام داد و موقعیت را به دست آورد.

they nailed the final exam with their hard work.

آنها با تلاش زیاد، امتحان نهایی را به خوبی انجام دادند.

the team nailed the project deadline ahead of schedule.

تیم ضرب‌الاجل پروژه را زودتر از موعد به خوبی انجام داد.

she really nailed the character in the play.

او واقعاً نقش را در نمایش به خوبی انجام داد.

he nailed the recipe and made a delicious dinner.

او دستور العمل را به خوبی انجام داد و شام خوشمزه ای درست کرد.

they nailed the choreography for the dance performance.

آنها رقص را برای اجرای رقص به خوبی انجام دادند.

she nailed the design for the new product.

او طرح را برای محصول جدید به خوبی انجام داد.

he nailed the guitar solo during the concert.

او قطعه گیتار را در طول کنسرت به خوبی انجام داد.

the artist nailed the essence of the landscape in her painting.

هنرمند جوهر منظره را در نقاشی خود به خوبی انجام داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید