nationalist

[ایالات متحده]/ˈnæʃnəlɪst/
[بریتانیا]/ˈnæʃnəlɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که از ملی‌گرایی حمایت می‌کند یا آن را ترویج می‌دهد؛ یک ملی‌گرا.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

nationalist movement

جنبش ملی

nationalist ideology

ایدئولوژی ملی

ultranationalist

سرزمین‌گرا

nationalist party

حزب ملی‌گرای چین

جملات نمونه

He is a strong nationalist who believes in putting his country first.

او یک ملی‌گرا قوی است که معتقد است کشورش را در اولویت قرار دهد.

The nationalist party won the election by a large margin.

حزب ملی‌گرا با حاشیه زیادی در انتخابات پیروز شد.

She joined a nationalist movement to fight for independence.

او برای مبارزه برای استقلال به جنبشی ملی‌گرا پیوست.

The nationalist leader gave a passionate speech to rally his supporters.

رهبر ملی‌گرا برای تشویق حامیانش یک سخنرانی پرشور ایراد کرد.

The nationalist sentiment is strong among the citizens of this country.

احساسات ملی‌گرایانه در بین شهروندان این کشور قوی است.

The nationalist agenda focuses on promoting the interests of the nation.

برنامه ملی‌گرایانه بر ترویج منافع کشور تمرکز دارد.

Many people view him as a nationalist hero for his role in the independence movement.

بسیاری از مردم او را به دلیل نقش او در جنبش استقلال، یک قهرمان ملی‌گرا می‌بینند.

The nationalist ideology emphasizes the unity and pride of the nation.

ایدئولوژی ملی‌گرایانه بر وحدت و غرور کشور تأکید می‌کند.

The nationalist group organized a protest against foreign intervention in their country.

گروه ملی‌گرا یک اعتراض علیه دخالت خارجی در کشورشان سازماندهی کرد.

She identifies herself as a nationalist and is proud of her country's heritage.

او خود را ملی‌گرا می‌داند و از میراث کشورش مفتخر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید