| جمع | neuralgias |
chronic neuralgia
گوشه درد مزمن
facial neuralgia
گوشه درد صورت
trigeminal neuralgia
گوشه درد سه شاخه ای
postherpetic neuralgia
گوشه درد پس از آبله مرغان
neuralgia symptoms
علائم نورالژی
neuralgia treatment
درمان نورالژی
neuralgia relief
تسکین نورالژی
neuralgia management
مدیریت نورالژی
neuralgia causes
علت های نورالژی
neuralgia diagnosis
تشخیص نورالژی
she suffers from neuralgia in her lower back.
او از درد عصبی در قسمت پایین کمر رنج میبرد.
neuralgia can cause severe pain and discomfort.
درد عصبی میتواند باعث درد شدید و ناراحتی شود.
he was diagnosed with neuralgia after the accident.
او پس از حادثه به درد عصبی مبتلا شد.
managing neuralgia often requires medication.
مدیریت درد عصبی اغلب نیاز به دارو دارد.
she found relief from her neuralgia through physical therapy.
او با فیزیوتراپی از درد عصبی خود تسکین یافت.
neuralgia can be triggered by stress or injury.
درد عصبی میتواند توسط استرس یا آسیبدیدگی تحریک شود.
he often complains about neuralgia in his legs.
او اغلب در مورد درد عصبی در پاهایش شکایت میکند.
chronic neuralgia can affect one's quality of life.
درد عصبی مزمن میتواند بر کیفیت زندگی تأثیر بگذارد.
she is exploring alternative treatments for her neuralgia.
او در حال بررسی درمانهای جایگزین برای درد عصبی خود است.
neuralgia may require a comprehensive treatment plan.
درد عصبی ممکن است به یک برنامه درمانی جامع نیاز داشته باشد.
chronic neuralgia
گوشه درد مزمن
facial neuralgia
گوشه درد صورت
trigeminal neuralgia
گوشه درد سه شاخه ای
postherpetic neuralgia
گوشه درد پس از آبله مرغان
neuralgia symptoms
علائم نورالژی
neuralgia treatment
درمان نورالژی
neuralgia relief
تسکین نورالژی
neuralgia management
مدیریت نورالژی
neuralgia causes
علت های نورالژی
neuralgia diagnosis
تشخیص نورالژی
she suffers from neuralgia in her lower back.
او از درد عصبی در قسمت پایین کمر رنج میبرد.
neuralgia can cause severe pain and discomfort.
درد عصبی میتواند باعث درد شدید و ناراحتی شود.
he was diagnosed with neuralgia after the accident.
او پس از حادثه به درد عصبی مبتلا شد.
managing neuralgia often requires medication.
مدیریت درد عصبی اغلب نیاز به دارو دارد.
she found relief from her neuralgia through physical therapy.
او با فیزیوتراپی از درد عصبی خود تسکین یافت.
neuralgia can be triggered by stress or injury.
درد عصبی میتواند توسط استرس یا آسیبدیدگی تحریک شود.
he often complains about neuralgia in his legs.
او اغلب در مورد درد عصبی در پاهایش شکایت میکند.
chronic neuralgia can affect one's quality of life.
درد عصبی مزمن میتواند بر کیفیت زندگی تأثیر بگذارد.
she is exploring alternative treatments for her neuralgia.
او در حال بررسی درمانهای جایگزین برای درد عصبی خود است.
neuralgia may require a comprehensive treatment plan.
درد عصبی ممکن است به یک برنامه درمانی جامع نیاز داشته باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید