neuralgia

[ایالات متحده]/nɪˈræl.dʒə/
[بریتانیا]/nɪˈræl.dʒə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درد در طول یک عصب
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

chronic neuralgia

گوشه درد مزمن

facial neuralgia

گوشه درد صورت

trigeminal neuralgia

گوشه درد سه شاخه ای

postherpetic neuralgia

گوشه درد پس از آبله مرغان

neuralgia symptoms

علائم نورالژی

neuralgia treatment

درمان نورالژی

neuralgia relief

تسکین نورالژی

neuralgia management

مدیریت نورالژی

neuralgia causes

علت های نورالژی

neuralgia diagnosis

تشخیص نورالژی

جملات نمونه

she suffers from neuralgia in her lower back.

او از درد عصبی در قسمت پایین کمر رنج می‌برد.

neuralgia can cause severe pain and discomfort.

درد عصبی می‌تواند باعث درد شدید و ناراحتی شود.

he was diagnosed with neuralgia after the accident.

او پس از حادثه به درد عصبی مبتلا شد.

managing neuralgia often requires medication.

مدیریت درد عصبی اغلب نیاز به دارو دارد.

she found relief from her neuralgia through physical therapy.

او با فیزیوتراپی از درد عصبی خود تسکین یافت.

neuralgia can be triggered by stress or injury.

درد عصبی می‌تواند توسط استرس یا آسیب‌دیدگی تحریک شود.

he often complains about neuralgia in his legs.

او اغلب در مورد درد عصبی در پاهایش شکایت می‌کند.

chronic neuralgia can affect one's quality of life.

درد عصبی مزمن می‌تواند بر کیفیت زندگی تأثیر بگذارد.

she is exploring alternative treatments for her neuralgia.

او در حال بررسی درمان‌های جایگزین برای درد عصبی خود است.

neuralgia may require a comprehensive treatment plan.

درد عصبی ممکن است به یک برنامه درمانی جامع نیاز داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید