| جمع | non-swimmers |
a non-swimmer
نفری که نمیتواند دریاچه را بزند
the non-swimmer
نفری که نمیتواند دریاچه را بزند
was a non-swimmer
نفری که نمیتواند دریاچه را بزند بود
non-swimmer status
وضعیت نفری که نمیتواند دریاچه را بزند
became a non-swimmer
نفری که نمیتواند دریاچه را بزند شد
self-identified non-swimmer
نفری که خود را نفری که نمیتواند دریاچه را بزند میداند
non-swimmer life
زندگی نفری که نمیتواند دریاچه را بزند
being a non-swimmer
بودن نفری که نمیتواند دریاچه را بزند
non-swimmer group
گروه نفرهایی که نمیتوانند دریاچه را بزند
declared non-swimmer
نفری که بهطور رسمی نفری که نمیتواند دریاچه را بزند اعلام شد
the non-swimmer hesitated before entering the deep water.
نفری که نمیتوانست بخوابد، قبل از ورود به آب عمیق تردید کرد.
as a non-swimmer, she felt anxious about the pool day.
به عنوان یک نفری که نمیتوانست بخوابد، او درباره روز استخر نگران بود.
he’s a complete non-swimmer and avoids beaches entirely.
او کاملاً نمیتوانست بخوابد و کاملاً از پляجها خودداری میکرد.
the life jacket provided reassurance for the non-swimmer.
کمربند نجات به نفری که نمیتوانست بخوابد اطمینان داد.
she’s a self-proclaimed non-swimmer and prefers dry land.
او خود را یک نفری که نمیتوانست بخوابد مینامد و خشکزیگی را ترجیح میداد.
despite the warm weather, the non-swimmer stayed on the sand.
با وجود آب و هواي گرم، نفری که نمیتوانست بخوابد در ساحل ماند.
the non-swimmer watched the others having fun in the water.
نفری که نمیتوانست بخوابد، دیگران را در آب دیدن لذت بردند.
he’s a non-swimmer but enjoys splashing in the shallow end.
او یک نفری که نمیتوانست بخوابد است، اما در ناحیه سبکآب لذت میبرد.
the instructor offered lessons to the non-swimmer.
معلم درسهایی به نفری که نمیتوانست بخوابد ارائه کرد.
being a non-swimmer, he felt safer near the lifeguard.
به عنوان یک نفری که نمیتوانست بخوابد، او نزد نگهبان آب نزدیکتر احساس امنیت بیشتری میکرد.
the non-swimmer carefully waded into the water’s edge.
نفری که نمیتوانست بخوابد با دقت به لبه آب رفت.
a non-swimmer
نفری که نمیتواند دریاچه را بزند
the non-swimmer
نفری که نمیتواند دریاچه را بزند
was a non-swimmer
نفری که نمیتواند دریاچه را بزند بود
non-swimmer status
وضعیت نفری که نمیتواند دریاچه را بزند
became a non-swimmer
نفری که نمیتواند دریاچه را بزند شد
self-identified non-swimmer
نفری که خود را نفری که نمیتواند دریاچه را بزند میداند
non-swimmer life
زندگی نفری که نمیتواند دریاچه را بزند
being a non-swimmer
بودن نفری که نمیتواند دریاچه را بزند
non-swimmer group
گروه نفرهایی که نمیتوانند دریاچه را بزند
declared non-swimmer
نفری که بهطور رسمی نفری که نمیتواند دریاچه را بزند اعلام شد
the non-swimmer hesitated before entering the deep water.
نفری که نمیتوانست بخوابد، قبل از ورود به آب عمیق تردید کرد.
as a non-swimmer, she felt anxious about the pool day.
به عنوان یک نفری که نمیتوانست بخوابد، او درباره روز استخر نگران بود.
he’s a complete non-swimmer and avoids beaches entirely.
او کاملاً نمیتوانست بخوابد و کاملاً از پляجها خودداری میکرد.
the life jacket provided reassurance for the non-swimmer.
کمربند نجات به نفری که نمیتوانست بخوابد اطمینان داد.
she’s a self-proclaimed non-swimmer and prefers dry land.
او خود را یک نفری که نمیتوانست بخوابد مینامد و خشکزیگی را ترجیح میداد.
despite the warm weather, the non-swimmer stayed on the sand.
با وجود آب و هواي گرم، نفری که نمیتوانست بخوابد در ساحل ماند.
the non-swimmer watched the others having fun in the water.
نفری که نمیتوانست بخوابد، دیگران را در آب دیدن لذت بردند.
he’s a non-swimmer but enjoys splashing in the shallow end.
او یک نفری که نمیتوانست بخوابد است، اما در ناحیه سبکآب لذت میبرد.
the instructor offered lessons to the non-swimmer.
معلم درسهایی به نفری که نمیتوانست بخوابد ارائه کرد.
being a non-swimmer, he felt safer near the lifeguard.
به عنوان یک نفری که نمیتوانست بخوابد، او نزد نگهبان آب نزدیکتر احساس امنیت بیشتری میکرد.
the non-swimmer carefully waded into the water’s edge.
نفری که نمیتوانست بخوابد با دقت به لبه آب رفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید