noncontributors to
کسانی که به آن کمک نمیکنند
being noncontributors
بودن کسانی که کمک نمیکنند
major noncontributors
کسانی که کمک زیادی نمیکنند
identified as noncontributors
کسانی که به عنوان کسانی که کمک نمیکنند شناسایی شدهاند
the study identified several noncontributors to the project's success.
این مطالعه چندین فرد غیابکننده از موفقیت پروژه را شناسایی کرد.
noncontributors to the discussion were asked to leave the meeting.
افرادی که در بحث شرکت نکرده بودند، خواسته شد از جلسه خارج شوند.
the tax reform aimed to reduce the number of noncontributors to society.
اصلاحات مالیاتی به منظور کاهش تعداد افراد غیابکننده از جامعه انجام شد.
many noncontributors remain anonymous in online forums.
بسیاری از افراد غیابکننده در انجمنهای آنلاین ناشناس میمانند.
the committee focused on recognizing contributors while addressing noncontributors.
کمیته روی شناسایی افراد مشارکتکننده و همچنین افراد غیابکننده تمرکز داشت.
research shows that noncontributors often feel marginalized.
پژوهشها نشان میدهد که افراد غیابکننده اغلب احساس تبعیض میکنند.
noncontributors to pension schemes face financial challenges later.
افراد غیابکننده از طرحهای پенسیون در آینده چالشهای مالی را تجربه خواهند کرد.
the team excluded noncontributors from the bonus distribution.
تیم افراد غیابکننده را از توزیع پاداش حذف کرد.
several noncontributors were noticed during the group activity.
چندین فرد غیابکننده در فعالیت گروهی مورد توجه قرار گرفتند.
organizations struggle with managing noncontributors effectively.
سازمانها با مدیریت موثر افراد غیابکننده مواجه هستند.
noncontributors in class discussions should be encouraged to participate.
افراد غیابکننده در بحثهای کلاسی باید تشویق به شرکت شوند.
the policy targets noncontributors to improve overall compliance.
این سیاست به منظور بهبود رعایت کلی، روی افراد غیابکننده متمرکز است.
noncontributors to
کسانی که به آن کمک نمیکنند
being noncontributors
بودن کسانی که کمک نمیکنند
major noncontributors
کسانی که کمک زیادی نمیکنند
identified as noncontributors
کسانی که به عنوان کسانی که کمک نمیکنند شناسایی شدهاند
the study identified several noncontributors to the project's success.
این مطالعه چندین فرد غیابکننده از موفقیت پروژه را شناسایی کرد.
noncontributors to the discussion were asked to leave the meeting.
افرادی که در بحث شرکت نکرده بودند، خواسته شد از جلسه خارج شوند.
the tax reform aimed to reduce the number of noncontributors to society.
اصلاحات مالیاتی به منظور کاهش تعداد افراد غیابکننده از جامعه انجام شد.
many noncontributors remain anonymous in online forums.
بسیاری از افراد غیابکننده در انجمنهای آنلاین ناشناس میمانند.
the committee focused on recognizing contributors while addressing noncontributors.
کمیته روی شناسایی افراد مشارکتکننده و همچنین افراد غیابکننده تمرکز داشت.
research shows that noncontributors often feel marginalized.
پژوهشها نشان میدهد که افراد غیابکننده اغلب احساس تبعیض میکنند.
noncontributors to pension schemes face financial challenges later.
افراد غیابکننده از طرحهای پенسیون در آینده چالشهای مالی را تجربه خواهند کرد.
the team excluded noncontributors from the bonus distribution.
تیم افراد غیابکننده را از توزیع پاداش حذف کرد.
several noncontributors were noticed during the group activity.
چندین فرد غیابکننده در فعالیت گروهی مورد توجه قرار گرفتند.
organizations struggle with managing noncontributors effectively.
سازمانها با مدیریت موثر افراد غیابکننده مواجه هستند.
noncontributors in class discussions should be encouraged to participate.
افراد غیابکننده در بحثهای کلاسی باید تشویق به شرکت شوند.
the policy targets noncontributors to improve overall compliance.
این سیاست به منظور بهبود رعایت کلی، روی افراد غیابکننده متمرکز است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید