nonreligiously motivated
بدون دینیت
celebrated nonreligiously
بدون دینیت جشن گرفته شد
nonreligiously based
بدون دینیت پایه ریزی شد
acting nonreligiously
بدون دینیت عمل میکند
nonreligiously oriented
بدون دینیت جهت گیری شد
approached nonreligiously
بدون دینیت رویکرد شد
nonreligiously inclined
بدون دینیت مایل است
nonreligiously focused
بدون دینیت تمرکز شد
nonreligiously defined
بدون دینیت تعریف شد
thinking nonreligiously
بدون دینیت فکر میکند
she approached the moral question nonreligiously, relying on secular philosophy.
او به سوال اخلاقی به صورت غیرمذهبی رویکرد داشت و به فلسفه مدنی متکی بود.
the charity operates completely nonreligiously, serving people of all faiths.
این خیریه به طور کامل غیرمذهبی کار می کند و به افراد با تمام باورها خدمت می کند.
he analyzed the historical text nonreligiously, focusing on cultural context.
او متن تاریخی را به صورت غیرمذهبی تحلیل کرد و روی زمینه فرهنگی تمرکز داشت.
the school teaches ethics nonreligiously, promoting universal values.
مدرسه اخلاق را به صورت غیرمذهبی تدریس می کند و ارزش های کلی را ترویج می دهد.
they debated the issue nonreligiously, avoiding theological arguments.
آنها به صورت غیرمذهبی در مورد این مسئله بحث کردند و از استدلال های دینی پرهیز کردند.
the organization functions nonreligiously, maintaining separation from religious institutions.
این سازمان به صورت غیرمذهبی کار می کند و از موسسات دینی جدا می ماند.
she raised her children nonreligiously, exposing them to diverse worldviews.
او کودکانش را به صورت غیرمذهبی پرورش داد و آنها را با دیدگاه های جهانی متنوع آشنا کرد.
the community center operates nonreligiously, welcoming everyone regardless of belief.
مرکز اجتماعی به صورت غیرمذهبی کار می کند و همه را به طور یکنواخت به خوش آمد می گوید، بدون توجه به باورهایشان.
he approached spirituality nonreligiously, exploring meditation and mindfulness.
او به روحیت به صورت غیرمذهبی رویکرد داشت و به مeditation و آگاهی از حال حاضر پرداخت.
the textbook presents history nonreligiously, examining events through social and political lenses.
کتاب درسی تاریخ را به صورت غیرمذهبی ارائه می دهد و رویدادها را از طریق عدسی های اجتماعی و سیاسی بررسی می کند.
the support group meets nonreligiously, providing secular counseling.
گروه حمایت به صورت غیرمذهبی جلسه می گیرد و مشاوره مدنی ارائه می دهد.
the philosopher argued nonreligiously, using logic and reason rather than faith.
فیلسوف به صورت غیرمذهبی استدلال کرد و از منطق و عقل به جای باور استفاده کرد.
nonreligiously motivated
بدون دینیت
celebrated nonreligiously
بدون دینیت جشن گرفته شد
nonreligiously based
بدون دینیت پایه ریزی شد
acting nonreligiously
بدون دینیت عمل میکند
nonreligiously oriented
بدون دینیت جهت گیری شد
approached nonreligiously
بدون دینیت رویکرد شد
nonreligiously inclined
بدون دینیت مایل است
nonreligiously focused
بدون دینیت تمرکز شد
nonreligiously defined
بدون دینیت تعریف شد
thinking nonreligiously
بدون دینیت فکر میکند
she approached the moral question nonreligiously, relying on secular philosophy.
او به سوال اخلاقی به صورت غیرمذهبی رویکرد داشت و به فلسفه مدنی متکی بود.
the charity operates completely nonreligiously, serving people of all faiths.
این خیریه به طور کامل غیرمذهبی کار می کند و به افراد با تمام باورها خدمت می کند.
he analyzed the historical text nonreligiously, focusing on cultural context.
او متن تاریخی را به صورت غیرمذهبی تحلیل کرد و روی زمینه فرهنگی تمرکز داشت.
the school teaches ethics nonreligiously, promoting universal values.
مدرسه اخلاق را به صورت غیرمذهبی تدریس می کند و ارزش های کلی را ترویج می دهد.
they debated the issue nonreligiously, avoiding theological arguments.
آنها به صورت غیرمذهبی در مورد این مسئله بحث کردند و از استدلال های دینی پرهیز کردند.
the organization functions nonreligiously, maintaining separation from religious institutions.
این سازمان به صورت غیرمذهبی کار می کند و از موسسات دینی جدا می ماند.
she raised her children nonreligiously, exposing them to diverse worldviews.
او کودکانش را به صورت غیرمذهبی پرورش داد و آنها را با دیدگاه های جهانی متنوع آشنا کرد.
the community center operates nonreligiously, welcoming everyone regardless of belief.
مرکز اجتماعی به صورت غیرمذهبی کار می کند و همه را به طور یکنواخت به خوش آمد می گوید، بدون توجه به باورهایشان.
he approached spirituality nonreligiously, exploring meditation and mindfulness.
او به روحیت به صورت غیرمذهبی رویکرد داشت و به مeditation و آگاهی از حال حاضر پرداخت.
the textbook presents history nonreligiously, examining events through social and political lenses.
کتاب درسی تاریخ را به صورت غیرمذهبی ارائه می دهد و رویدادها را از طریق عدسی های اجتماعی و سیاسی بررسی می کند.
the support group meets nonreligiously, providing secular counseling.
گروه حمایت به صورت غیرمذهبی جلسه می گیرد و مشاوره مدنی ارائه می دهد.
the philosopher argued nonreligiously, using logic and reason rather than faith.
فیلسوف به صورت غیرمذهبی استدلال کرد و از منطق و عقل به جای باور استفاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید