notorious

[ایالات متحده]/nəʊˈtɔːriəs/
[بریتانیا]/noʊˈtɔːriəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طور گسترده و به طور نامطلوب شناخته شده؛ بدنام

عبارات و ترکیب‌ها

notorious criminal

سابقه جنایی

notorious reputation

شهرت بد

notorious gangster

گانگستر بدنام

notorious scandal

اسکاندال بدنام

جملات نمونه

He is notorious for his bad temper.

او به خاطر اخلاق بدش مشهور است.

The city has a notorious reputation for crime.

شهر به دلیل جرم و جنایت شهرت بدی دارد.

The company is notorious for its unethical business practices.

شرکت به دلیل روش‌های تجاری غیراخلاقی خود مشهور است.

She gained a notorious reputation for spreading rumors.

او به دلیل پخش شایعات شهرت بدی به دست آورد.

The restaurant is notorious for its poor service.

رستوران به دلیل خدمات ضعیف خود مشهور است.

The gang leader is notorious for his violent crimes.

رهبر باند به دلیل جرایم خشونت‌آمیز خود مشهور است.

The hotel is notorious for its bed bugs problem.

هتل به دلیل مشکل شپش در رختخواب مشهور است.

The politician is notorious for his corruption scandals.

سیاستمدان به دلیل رسوه‌های فساد او مشهور است.

The singer became notorious for her controversial lyrics.

خواننده به دلیل اشعار جنجالی خود مشهور شد.

The school gained a notorious reputation for bullying incidents.

مدرسه به دلیل حوادث قلدری شهرت بدی به دست آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید