oblige

[ایالات متحده]/əˈblaɪdʒ/
[بریتانیا]/əˈblaɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. مجبور کردن; اعطای لطف; وادار کردن
vi. کمک کردن; نیاز داشتن
Word Forms
زمان گذشتهobliged
قسمت سوم فعلobliged
صفت یا فعل حال استمراریobliging
شکل سوم شخص مفردobliges

جملات نمونه

Please oblige me with your presence.

لطفاً با حضور خود مرا خوشحال کنید.

Will any gentleman oblige the lady?

آیا هر Gentleman به خانم کمک خواهد کرد؟

She was obliged to go.

او مجبور به رفتن بود.

The police obliged him to leave.

پلیس مجبورش کرد که برود.

Please oblige me by closing the door.

لطفاً دری را ببندید.

I'm much obliged to you.

بسیار سپاسگزارم.

Please oblige me with a reply as soon as possible.

لطفاً در اسرع وقت با پاسخ دادن به من کمک کنید.

Sorry, I can't oblige you.

متاسفم، نمی توانم به شما کمک کنم.

Please oblige me by closing the window.

لطفاً پنجره را ببندید.

Will you oblige me with a stamp?

آیا می توانید با یک تمبر به من کمک کنید؟

he doesn't feel obliged to visit every weekend.

او احساس نمی کند که هر آخر هفته مجبور به بازدید است.

the notion of noblesse oblige was part of the ethic of the country gentleman.

این ایده که اشراف باید به دیگران کمک کنند، بخشی از اخلاق یک جنتلمن روستایی بود.

oblige me by not being sorry for yourself.

لطفاً با ناراحت نبودن خود به من کمک کنید.

the translator is not obliged to reproduce the prosody of the original.

مترجم موظف به بازتولید آهنگ اصلی نیست.

the state will be obliged to provide health care and education as of right.

دولت موظف خواهد بود خدمات درمانی و آموزشی را به عنوان حق ارائه دهد.

passengers were obliged to go on standby.

مسافران موظف بودند در حالت آماده به انتظار بمانند.

They obliged us by arriving early.

آنها با رسیدن زود به ما کمک کردند.

The soloist obliged with yet another encore.

خواننده تک‌خال با یک تشویع دیگر به درخواست‌ها پاسخ داد.

Circumstances oblige me to do that.

شرایط مرا ملزم به انجام آن می کند.

I am sorry I cannot oblige you.

متاسفم که نمی توانم به شما کمک کنم.

نمونه‌های واقعی

I should be immensely obliged to you.

من بسیار متشکرم.

منبع: The Engineer's Thumb Case of Sherlock Holmes

It was not the first time I had been obliged to save you from yourself.

این اولین باری نبود که مجبور شده بودم شما را از خودتان نجات دهم.

منبع: From deep within.

And so far, the U.S. has not obliged, hasn't done that.

تا کنون، ایالات متحده این کار را انجام نداده است.

منبع: NPR News April 2021 Compilation

It threatens to impose a cap for those universities who don't oblige.

این تهدید می‌کند که برای آن دانشگاه‌هایی که این کار را انجام نمی‌دهند، سقف تعیین کند.

منبع: The Economist - International

Well, I have been obliged to reconsider it.

خب، مجبور شده‌ام آن را دوباره در نظر بگیرم.

منبع: The Sign of the Four

" We're killing him for a friend. Just to oblige a friend, bright boy."

" ما او را برای کمک به یک دوست می‌کشیم. فقط برای کمک به یک دوست، پسر باهوش."

منبع: Selected Short Stories of Hemingway

They also obliged providers to notify police about suspicious online posts.

آنها همچنین از ارائه‌دهندگان خواستند که پلیس را از پست‌های آنلاین مشکوک مطلع کنند.

منبع: BBC Listening Collection February 2020

Getting a DNT signal does not oblige anyone to stop tracking, although some companies have promised to do so.

دریافت یک سیگنال DNT به این معنا نیست که هر کسی مجبور به توقف ردیابی است، اگرچه برخی از شرکت‌ها قول داده‌اند این کار را انجام دهند.

منبع: Past exam papers of the English reading section for the postgraduate entrance examination (English I).

No trouble at all. Anything to oblige.

اصلاً مشکلی نیست. هر کاری که لازم باشد.

منبع: Charlotte's Web

Charles, feeling moved, obliged by writing " Charles 2010."

چارلز، با احساس حرکت، با نوشتن "چارلز 2010." انجام وظیفه کرد.

منبع: 2018 Best Hits Compilation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید