obscenity

[ایالات متحده]/əb'senɪtɪ/
[بریتانیا]/əb'sɛnəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بی‌شرمی؛ شهوت‌پرستی؛ رفتاری یا زبانی که توهین‌آمیز یا نفرت‌انگیز است
Word Forms

جملات نمونه

The film was banned due to its graphic obscenity.

فیلم به دلیل فحاشی و بی‌حوصلگی گرافیکی ممنوع شد.

The artist faced criticism for the obscenity in his paintings.

هنرمند به دلیل فحاشی در نقاشی هایش مورد انتقاد قرار گرفت.

The novel was filled with obscenities and explicit descriptions.

رمان مملو از فحاشی و توضیحات صریح بود.

She was shocked by the obscenities shouted at her in the street.

او از فحاشی که در خیابان به او گفته می شد شوکه شد.

The comedian's jokes often cross the line into obscenity.

نکته های کمدین اغلب از خط فحاشی عبور می کنند.

The court case involved allegations of obscenity against the defendant.

پرونده دادگاه شامل اتهام فحاشی علیه متهم بود.

Parents were concerned about the obscenity of the video game their children were playing.

والدین نگران فحاشی بازی ویدیویی که فرزندانشان انجام می دادند، بودند.

The magazine was criticized for its use of obscenity in the headlines.

مجله به دلیل استفاده از فحاشی در تیترها مورد انتقاد قرار گرفت.

The artist defended his work as a commentary on societal obscenities.

هنرمند از کار خود به عنوان اظهار نظری در مورد فحاشی های اجتماعی دفاع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید