observant

[ایالات متحده]/əbˈzɜːvənt/
[بریتانیا]/əbˈzɜːrvənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تیز در مشاهده؛ دارای قدرت تیزبینانه قوی؛ سختگیر در پیروی از قوانین.

جملات نمونه

She is very observant and notices small details.

او بسیار دقیق و تیزبین است و جزئیات کوچک را متوجه می‌شود.

An observant person can often anticipate what will happen next.

یک فرد دقیق و تیزبین اغلب می‌تواند پیش‌بینی کند که چه اتفاقی خواهد افتاد.

He is observant of his surroundings and always knows what's going on.

او به محیط اطراف خود توجه دارد و همیشه می‌داند چه می‌گذرد.

Being observant is a key skill for detectives and investigators.

دقت کردن یک مهارت کلیدی برای کارآگاهان و محققان است.

The observant student quickly noticed the mistake in the equation.

دانجوی تیزبین به سرعت اشتباه در معادله را متوجه شد.

She is observant of people's body language to understand their true feelings.

او به زبان بدن افراد توجه می‌کند تا احساسات واقعی آن‌ها را درک کند.

An observant traveler can learn a lot about a culture by paying attention to customs and traditions.

یک مسافر تیزبین می‌تواند با توجه به آداب و رسوم، چیزهای زیادی در مورد یک فرهنگ بیاموزد.

The observant waiter noticed that the customer needed more water without being asked.

پیشخدمت تیزبین متوجه شد که مشتری بدون درخواست به آب بیشتری نیاز دارد.

Being observant in a new environment can help you adapt more quickly.

دقت کردن در یک محیط جدید می‌تواند به شما کمک کند سریع‌تر خود را با آن وفق دهید.

The observant hiker spotted a rare bird in the forest.

گردشگر تیزبین یک پرنده کمیاب را در جنگل دید.

نمونه‌های واقعی

We had to be observant and patient.

ما باید مراقب و صبور بودیم.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 1

Well, not everyone is as observant as you and I.

خب، همه به اندازه شما و من مراقب نیستند.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

He chuckled. " You are observant, aren't you? "

او خندید. " شما باهوش و مراقب هستید، مگه نه؟"

منبع: Twilight: Eclipse

And they're not the most observant creatures either.

و آنها هم از جمله موجودات مراقب نیستند.

منبع: Smart Life Encyclopedia

Appreciate your observant eye, Eleanor. Thanks so much.

از دقت نظر شما تشکر می کنم، الینور. خیلی ممنونم.

منبع: NPR News December 2019 Compilation

Charlie surprised me by being observant. " In a hurry? "

چارلی با این که مراقب بود، من را شگفت زده کرد. " عجله داری؟"

منبع: Twilight: Eclipse

It means I am supposed to be independent and observant!

یعنی من باید مستقل و مراقب باشم!

منبع: 6 Minute English

However, coming across as friendly, confident and observant is crucial.

با این حال، نشان دادن صمیمیت، اعتماد به نفس و مراقبت بسیار مهم است.

منبع: Job Interview Tips in English

He has to be observant in his line of profession.

او باید در حرفه خود مراقب باشد.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

The expression " read the room" is all about being observant.

عبارت "خواندن فضا" در مورد مراقبت است.

منبع: VOA Vocabulary Explanation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید