watchful

[ایالات متحده]/ˈwɒtʃfl/
[بریتانیا]/ˈwɑːtʃfl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. هوشیار; مراقب; بیدار.

جملات نمونه

be watchful of the times

مراقب اوقات باشید

be watchful against enemies

در برابر دشمنان مراقب باشید

The children played under the watchful eye of their father.

کودکان زیر نظر مراقب پدرشان بازی می‌کردند.

his saturnine face and dark, watchful eyes.

چهره افسرده و چشمان تیره و مراقب او.

a watchful parent with a toddler in tow;

يك والدين مراقب با كودكي كوچك در كنارشان.

they attended dances under the watchful eye of their father.

آنها زیر نظر مراقب پدرشان در رقص شرکت کردند.

kept a watchful eye on the clock.See Synonyms at aware ,careful

ساعت را با دقت زیر نظر داشت. به مترادف ها در آگاه ، مراقب نگاه کنید

tribes of children playing under the watchful eyes of nurses.

قبیله‌ای از کودکان که زیر نظر پرستاران بازی می‌کنند.

a watchful nurse tending a critically ill patient. See also Synonyms at meticulous careless

یک پرستار مراقب که از یک بیمار به شدت بیمار مراقبت می‌کند. همچنین به مترادف‌ها در متقاعدانه و بی‌احتیاط نگاه کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید