observantly

[ایالات متحده]/əbˈzɜː.vənt.li/
[بریتانیا]/əbˈzɝː.vənt.li/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای که آگاهی یا توجه تیزبینانه را نشان می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

observantly watching

مشاهده با دقت

observantly listening

گوش دادن با دقت

observantly noting

یادداشت کردن با دقت

observantly studying

مطالعه با دقت

observantly examining

بررسی با دقت

observantly analyzing

تجزیه و تحلیل با دقت

observantly reflecting

تأمل با دقت

observantly perceiving

درک با دقت

observantly observing

مشاهده با دقت

observantly engaging

شرکت کردن با دقت

جملات نمونه

she listened observantly to the speaker's every word.

او با دقت به هر کلمه سخنران گوش داد.

the children watched the nature documentary observantly.

کودکان با دقت مستند طبیعت را تماشا کردند.

he observed the painting observantly, noting every detail.

او نقاشی را با دقت مشاهده کرد و به هر جزئیتی توجه کرد.

during the meeting, she took notes observantly.

در طول جلسه، او با دقت یادداشت کرد.

the detective looked around observantly for any clues.

مامور پلیس به دنبال هر گونه سرنخ، با دقت اطراف را بررسی کرد.

he read the instructions observantly before starting the project.

او قبل از شروع پروژه، دستورالعمل ها را با دقت مطالعه کرد.

she walked through the museum observantly, taking in the exhibits.

او با دقت از طریق موزه قدم زد و نمایشگاه ها را تماشا کرد.

the student listened to the lecture observantly, eager to learn.

دانشجو با دقت به سخنرانی گوش داد و مشتاق یادگیری بود.

he observed the crowd observantly, looking for familiar faces.

او با دقت جمعیت را مشاهده کرد و به دنبال چهره های آشنا بود.

the teacher watched the students' reactions observantly.

معلم با دقت به واکنش های دانش آموزان نگاه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید