obstinately

[ایالات متحده]/'abstənitli/
[بریتانیا]/ˈ ɑbstənɪtlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز سرسخت یا مصمم

جملات نمونه

Len remained obstinately silent.

لن با سماجت سکوت کرد.

Unemployment figures are remaining obstinately high.

نرخ بیکاری به طور سماجانه بالا باقی مانده است.

She obstinately refused to change her mind.

او سماجانه از تغییر عقیده خود امتناع کرد.

He obstinately insisted on doing things his own way.

او سماجانه اصرار داشت که همه چیز را به روش خود انجام دهد.

The child obstinately refused to eat his vegetables.

کودک سماجانه از خوردن سبزیجات خود امتناع کرد.

Despite the evidence, she obstinately believed she was right.

با وجود شواهد، او سماجانه معتقد بود که حق دارد.

He obstinately ignored the doctor's advice and continued smoking.

او سماجانه از توصیه پزشک غافل شد و به سیگار کشیدن ادامه داد.

The cat obstinately refused to come inside despite the rain.

گربه با وجود باران سماجانه از ورود به داخل امتناع کرد.

She obstinately held onto her outdated beliefs.

او سماجانه به باورهای قدیمی خود چسبید.

The politician obstinately defended his controversial decision.

سیاستمدار سماجانه از تصمیم بحث برانگیزش دفاع کرد.

He obstinately insisted on taking the more difficult route.

او سماجانه اصرار داشت که مسیر دشوارتر را انتخاب کند.

Despite the risks, she obstinately pursued her dream of becoming a singer.

با وجود خطرات، او سماجانه به دنبال رویای خود برای تبدیل شدن به خواننده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید