pigheaded

[ایالات متحده]/ˈpɪɡˌhɛd.ɪd/
[بریتانیا]/ˈpɪɡˌhɛd.ɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سرسخت و غیرمنطقی; احمقانه لجوج

عبارات و ترکیب‌ها

pigheaded attitude

حرف‌های سرسختانه

pigheaded refusal

رد کردن سرسختانه

pigheaded behavior

رفتار سرسختانه

pigheaded decision

تصمیم سرسختانه

pigheaded stance

موضع سرسختانه

pigheaded insistence

اصرار سرسختانه

pigheaded approach

رویکرد سرسختانه

pigheaded opinion

نظر سرسختانه

pigheaded leader

رهبر سرسختانه

جملات نمونه

his pigheaded attitude often leads to unnecessary conflicts.

این نگرش سرسخت او اغلب منجر به درگیری‌های غیرضروری می‌شود.

despite the evidence, she remained pigheaded about her opinion.

با وجود شواهد، او در مورد نظرش سرسخت بود.

being pigheaded can prevent you from learning new things.

سرسختی می‌تواند از یادگیری چیزهای جدید جلوگیری کند.

his pigheaded nature made it difficult to work as a team.

طبع سرسخت او باعث می‌شد همکاری به عنوان یک تیم دشوار باشد.

she was so pigheaded that she refused to change her mind.

او آنقدر سرسخت بود که حاضر به تغییر نظرش نشد.

sometimes being pigheaded can lead to missed opportunities.

گاهی اوقات سرسختی می‌تواند منجر به از دست دادن فرصت‌ها شود.

his pigheaded refusal to listen caused many problems.

رفتن او به دلیل سرسختی برای گوش دادن باعث ایجاد مشکلات زیادی شد.

it's hard to convince someone who is so pigheaded.

فریب دادن کسی که آنقدر سرسخت است، دشوار است.

her pigheaded insistence on her way made negotiations tough.

اصرار او بر سرسختی در راه خود مذاکرات را دشوار کرد.

being pigheaded can sometimes be seen as a strength.

گاهی اوقات سرسختی می‌تواند به عنوان یک نقطه قوت دیده شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید