pigheadedly refused
به طور گریزهای و بدون توجه به منطق
acting pigheadedly
با رفتار گریزهای
pigheadedly insisted
به طور گریزهای و با تأکید
pigheadedly arguing
با استدلال گریزهای
pigheadedly ignored
به طور گریزهای و صرفنظر کردن
pigheadedly continued
به طور گریزهای ادامه داد
pigheadedly pushing
با فشار گریزهای
pigheadedly walking
با راه رفتن گریزهای
pigheadedly doing
به طور گریزهای انجام دادن
pigheadedly speaking
با صحبت گریزهای
he stuck to his plan pigheadedly, ignoring all advice.
او به طور یکنواخت به برنامه خود پایبند بود و تمامی توصیهها را نادیده گرفت.
she refused to listen, arguing pigheadedly with everyone.
او از گوش دادن امتناع کرد و به طور یکنواخت با همهی مردم اختلاف نظر کرد.
the child insisted on having candy, acting pigheadedly.
کودک به طور یکنواخت بر این باور بود که باید مربیهای چیکو داشته باشد.
he defended his position pigheadedly, despite the evidence.
او به طور یکنواخت موضع خود را دفاع کرد، با وجود شواهد.
she pushed forward pigheadedly, even when it was clear she was wrong.
او به طور یکنواخت پیش رفت، حتی وقتی که واضح بود که او در اشتباه بود.
the team faced a pigheadedly stubborn opponent in the final.
تیم در فینال با یک حریف سختگیر و یکنواخت مواجه شد.
he approached the problem pigheadedly, refusing to consider alternatives.
او به طور یکنواخت به مشکل نزدیک شد و از در نظر گرفتن جایگزینها پشیمان شد.
she clung to her beliefs pigheadedly, unwilling to compromise.
او به طور یکنواخت به باورهای خود پایبند بود و از تسویهحساب ناامید شد.
the politician campaigned pigheadedly, ignoring public opinion.
سیاستمدار به طور یکنواخت به حملهای پرداخت و نظر عموم را نادیده گرفت.
he continued to work pigheadedly, despite repeated failures.
او به طور یکنواخت کار خود را ادامه داد، با وجود شکستهای مکرر.
she argued pigheadedly for her proposal, despite criticism.
او به طور یکنواخت برای پیشنهاد خود میخواست، با وجود انتقادات.
pigheadedly refused
به طور گریزهای و بدون توجه به منطق
acting pigheadedly
با رفتار گریزهای
pigheadedly insisted
به طور گریزهای و با تأکید
pigheadedly arguing
با استدلال گریزهای
pigheadedly ignored
به طور گریزهای و صرفنظر کردن
pigheadedly continued
به طور گریزهای ادامه داد
pigheadedly pushing
با فشار گریزهای
pigheadedly walking
با راه رفتن گریزهای
pigheadedly doing
به طور گریزهای انجام دادن
pigheadedly speaking
با صحبت گریزهای
he stuck to his plan pigheadedly, ignoring all advice.
او به طور یکنواخت به برنامه خود پایبند بود و تمامی توصیهها را نادیده گرفت.
she refused to listen, arguing pigheadedly with everyone.
او از گوش دادن امتناع کرد و به طور یکنواخت با همهی مردم اختلاف نظر کرد.
the child insisted on having candy, acting pigheadedly.
کودک به طور یکنواخت بر این باور بود که باید مربیهای چیکو داشته باشد.
he defended his position pigheadedly, despite the evidence.
او به طور یکنواخت موضع خود را دفاع کرد، با وجود شواهد.
she pushed forward pigheadedly, even when it was clear she was wrong.
او به طور یکنواخت پیش رفت، حتی وقتی که واضح بود که او در اشتباه بود.
the team faced a pigheadedly stubborn opponent in the final.
تیم در فینال با یک حریف سختگیر و یکنواخت مواجه شد.
he approached the problem pigheadedly, refusing to consider alternatives.
او به طور یکنواخت به مشکل نزدیک شد و از در نظر گرفتن جایگزینها پشیمان شد.
she clung to her beliefs pigheadedly, unwilling to compromise.
او به طور یکنواخت به باورهای خود پایبند بود و از تسویهحساب ناامید شد.
the politician campaigned pigheadedly, ignoring public opinion.
سیاستمدار به طور یکنواخت به حملهای پرداخت و نظر عموم را نادیده گرفت.
he continued to work pigheadedly, despite repeated failures.
او به طور یکنواخت کار خود را ادامه داد، با وجود شکستهای مکرر.
she argued pigheadedly for her proposal, despite criticism.
او به طور یکنواخت برای پیشنهاد خود میخواست، با وجود انتقادات.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید