occupies space
اشغال میکند فضای
occupies time
اشغال میکند زمان
occupies position
اشغال میکند موقعیت
occupies role
اشغال میکند نقش
occupies territory
اشغال میکند قلمرو
occupies attention
اشغال میکند توجه
occupies mind
اشغال میکند ذهن
occupies ground
اشغال میکند زمین
occupies center
اشغال میکند مرکز
occupies seat
اشغال میکند صندلی
he occupies the corner office in the building.
او فضای دفتر گوشه را در ساختمان اشغال میکند.
this role occupies a significant position in the company.
این نقش موقعیت مهمی در شرکت را اشغال میکند.
the book occupies a special place in my heart.
این کتاب جایگاه ویژهای در قلب من دارد.
she occupies her time by painting and reading.
او وقت خود را با نقاشی و مطالعه سپری میکند.
the city occupies a large area of land.
شهر مساحتی بزرگ از زمین را اشغال میکند.
he occupies his mind with thoughts of the future.
او ذهن خود را با افکار مربوط به آینده پر میکند.
the issue occupies the headlines of today's news.
این موضوع تیترهای اخبار امروز را اشغال میکند.
she occupies a vital role in the project team.
او نقش حیاتی در تیم پروژه ایفا میکند.
the museum occupies a historic building downtown.
موزه در یک ساختمان تاریخی در مرکز شهر واقع شده است.
his thoughts often occupy him during the meeting.
افکار او اغلب در طول جلسه ذهن او را به خود مشغول میکنند.
occupies space
اشغال میکند فضای
occupies time
اشغال میکند زمان
occupies position
اشغال میکند موقعیت
occupies role
اشغال میکند نقش
occupies territory
اشغال میکند قلمرو
occupies attention
اشغال میکند توجه
occupies mind
اشغال میکند ذهن
occupies ground
اشغال میکند زمین
occupies center
اشغال میکند مرکز
occupies seat
اشغال میکند صندلی
he occupies the corner office in the building.
او فضای دفتر گوشه را در ساختمان اشغال میکند.
this role occupies a significant position in the company.
این نقش موقعیت مهمی در شرکت را اشغال میکند.
the book occupies a special place in my heart.
این کتاب جایگاه ویژهای در قلب من دارد.
she occupies her time by painting and reading.
او وقت خود را با نقاشی و مطالعه سپری میکند.
the city occupies a large area of land.
شهر مساحتی بزرگ از زمین را اشغال میکند.
he occupies his mind with thoughts of the future.
او ذهن خود را با افکار مربوط به آینده پر میکند.
the issue occupies the headlines of today's news.
این موضوع تیترهای اخبار امروز را اشغال میکند.
she occupies a vital role in the project team.
او نقش حیاتی در تیم پروژه ایفا میکند.
the museum occupies a historic building downtown.
موزه در یک ساختمان تاریخی در مرکز شهر واقع شده است.
his thoughts often occupy him during the meeting.
افکار او اغلب در طول جلسه ذهن او را به خود مشغول میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید