inhabiting

[ایالات متحده]/ɪnˈhæbɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈhæbɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زندگی کردن یا اشغال کردن یک مکان

عبارات و ترکیب‌ها

inhabiting space

اشغال کردن فضا

inhabiting regions

اشغال کردن مناطق

inhabiting areas

اشغال کردن مناطق

inhabiting territories

اشغال کردن سرزمین‌ها

inhabiting ecosystems

اشغال کردن اکوسیستم‌ها

inhabiting habitats

اشغال کردن زیستگاه‌ها

inhabiting environments

اشغال کردن محیط‌ها

inhabiting zones

اشغال کردن مناطق

inhabiting landscapes

اشغال کردن مناظر

inhabiting places

اشغال کردن مکان‌ها

جملات نمونه

many species are inhabiting the rainforest.

بسیاری از گونه‌ها در حال سکونت در جنگل بارانی هستند.

inhabiting remote areas can be challenging.

سکونت در مناطق دورافتاده می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

birds are inhabiting the trees in the park.

پرندگان در حال سکونت در درختان پارک هستند.

they are inhabiting the old castle.

آنها در حال سکونت در قلعه قدیمی هستند.

inhabiting different ecosystems requires adaptation.

سکونت در اکوسیستم‌های مختلف نیاز به سازگاری دارد.

we found a species inhabiting the caves.

ما گونه‌ای را که در حال سکونت در غارها بود، یافتیم.

inhabiting urban areas can affect wildlife.

سکونت در مناطق شهری می‌تواند بر حیات وحش تأثیر بگذارد.

fish are inhabiting the coral reefs.

ماهی‌ها در حال سکونت در صخره‌های مرجانی هستند.

many animals are inhabiting the savannah.

بسیاری از حیوانات در حال سکونت در ساوانا هستند.

inhabiting the same territory can lead to conflict.

سکونت در یک قلمرو یکسان می‌تواند منجر به درگیری شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید