occurs

[ایالات متحده]/[ˈɒkə(r)z]/
[بریتانیا]/[ˈɑːkərz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اتفاق بیفتد؛ رخ دهد؛ به طور مکرر اتفاق بیفتد
n. نمونه ای از اتفاقی که می افتد

عبارات و ترکیب‌ها

occurs frequently

اغراقاً رخ می‌دهد

often occurs

اغراقاً رخ می‌دهد

rarely occurs

به ندرت رخ می‌دهد

occurs now

اکنون رخ می‌دهد

occurred yesterday

دیروز رخ داد

occurring here

اینجا رخ می‌دهد

occurs sometimes

گاهی اوقات رخ می‌دهد

occurred then

در آن زمان رخ داد

occurring regularly

به طور منظم رخ می‌دهد

occurs again

باز هم رخ می‌دهد

جملات نمونه

the error occurs frequently during peak hours.

این خطا به طور مکرر در ساعات اوج مصرف رخ می‌دهد.

a rare astronomical event occurs tonight.

یک رویداد نجومی نادر امشب رخ می‌دهد.

the problem occurs most often with older software versions.

این مشکل بیشتر در نسخه‌های قدیمی‌تر نرم‌افزار رخ می‌دهد.

a change in weather patterns occurs seasonally.

تغییرات در الگوهای آب و هوا به صورت فصلی رخ می‌دهد.

the system failure occurs due to a power surge.

خرابی سیستم به دلیل افزایش ناگهانی ولتاژ رخ می‌دهد.

a significant opportunity occurs with this new partnership.

یک فرصت مهم با این مشارکت جدید ایجاد می‌شود.

the mutation occurs randomly within the dna sequence.

جهش به طور تصادفی در توالی DNA رخ می‌دهد.

a critical security breach occurs if the patch is not applied.

یک نقض امنیتی حیاتی رخ می‌دهد اگر وصله اعمال نشود.

the chemical reaction occurs when the catalyst is added.

واکنش شیمیایی زمانی رخ می‌دهد که کاتالیزور اضافه شود.

a positive outcome occurs if the project is well-managed.

یک نتیجه مثبت حاصل می‌شود اگر پروژه به خوبی مدیریت شود.

the data loss occurs if the backup is not performed regularly.

از دست رفتن داده‌ها رخ می‌دهد اگر پشتیبان‌گیری به طور منظم انجام نشود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید