odour

[ایالات متحده]/'əʊdə/
[بریتانیا]/ˈodɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بوی؛ بوی بد.
Word Forms
جمعodours

عبارات و ترکیب‌ها

unpleasant odour

بوی نامطبوع

foul odour

بوی بد

strong odour

بوی قوی

جملات نمونه

an odour of suspicion.

بوی مشکوک

the fusty odour of decay.

بوی تند و قدیمی پوسیدگی

the odour of cigarette smoke.

بوی دود سیگار

the odour of putrescent flesh.

بوی گوشت فاسد

a thick odour of dust and perfume.

بوی غلیظ گرد و غبار و عطر.

the damp, turfy odour of a meadow.

بوی مرطوب و علفی یک چمنزار.

There is no odour of religion about the book.

بوی مذهب در مورد کتاب وجود ندارد.

It has the odour of musk.

بوی مشک می‌دهد.

The unspeakable odour clung to the room.

بوی غیرقابل بیان به اتاق چسبیده بود.

the air was heavy with the sweet odour of apples.

هوا سنگین از بوی خوش سیب بود.

Back odour: sandalwood and opopanax.

بوی پشت: چوب صندل و اپوپاناکس.

odours from the local brewery

بوهای حاصل از آبجوسازی محلی

Sweet odours exhale from flowers.

عطرها از گل‌ها خارج می‌شوند.

She carried the odour of sanctity about her.

او بوی تقدس را با خود حمل می‌کرد.

a rancid, cloying odour that made him nauseous.

بوی زننده و فاسدی که او را مسموم کرد.

a decade of bad odour between Britain and the European Community.

دهه‌ای از بوی بد بین بریتانیا و جامعه اروپا.

odours of far less salubrious origin.

بوهای منشا بسیار کمتر سالم.

The odour of food may be a trigger for man's appetite.

بوی غذا ممکن است محرکی برای اشتها انسان باشد.

The studio was filled with the rich odour of roses.

استودیو پر از بوی خوش گل رز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید