officialdom

[ایالات متحده]/ə'fɪʃəldəm/
[بریتانیا]/ə'fɪʃldəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افرادی که در موقعیت‌های رسمی یا در سازمان‌های دولتی رسمی کار می‌کنند
Word Forms

جملات نمونه

navigating the complexities of officialdom

درهم‌تنینی پیچیدگی‌های اداره‌جات

bureaucratic officialdom can be frustrating

اداره‌جات بوروکراتیک می‌تواند خسته‌کننده باشد

dealing with the red tape of officialdom

رسیدگی به کاغذبازی اداره‌جات

the corruption within officialdom

فساد در درون اداره‌جات

climbing the ladder of officialdom

بالارفتن در نردبان اداره‌جات

the influence of officialdom on policy-making

تاثیر اداره‌جات بر تصمیم‌گیری‌های سیاستی

the power struggles within officialdom

درگیری‌های قدرت در درون اداره‌جات

corporate interests influencing officialdom

منافع شرکتی که بر اداره‌جات تاثیر می‌گذارد

the bureaucracy of officialdom

بوروکراسی اداره‌جات

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید