onboard

[ایالات متحده]/ˈɒnbɔːd/
[بریتانیا]/ˈɑːnbɔrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. در یک وسیله نقلیه، کشتی یا هواپیما
adj. حمل شده یا رخ داده بر روی یک وسیله نقلیه

عبارات و ترکیب‌ها

onboard team

تیم استخدام

onboard process

فرآیند استخدام

onboard training

آموزش استخدام

onboard experience

تجربه استخدام

onboard support

حمایت استخدام

onboard resources

منابع استخدام

onboard feedback

بازخورد استخدام

onboard strategy

استراتژی استخدام

onboard tools

ابزارهای استخدام

onboard documentation

مستندات استخدام

جملات نمونه

we need to onboard new employees quickly.

ما نیاز داریم تا کارمندان جدید را به سرعت استخدام کنیم.

the company decided to onboard a new software system.

شرکت تصمیم گرفت یک سیستم نرم افزاری جدید را راه اندازی کند.

they will onboard the latest technology to improve efficiency.

آنها آخرین فناوری را برای بهبود کارایی راه اندازی خواهند کرد.

it's essential to onboard clients effectively.

اثربخشی در استخدام مشتریان ضروری است.

we have a plan to onboard our partners this month.

ما برای استخدام شرکایمان در این ماه برنامه ای داریم.

the onboarding process includes training sessions.

فرآیند استخدام شامل جلسات آموزشی است.

she will onboard the new team members next week.

او هفته آینده اعضای تیم جدید را استخدام خواهد کرد.

onboarding is crucial for employee retention.

استخدام برای حفظ کارکنان بسیار مهم است.

they created a checklist to streamline the onboarding process.

آنها چک لیستی برای ساده سازی فرآیند استخدام ایجاد کردند.

we aim to onboard users smoothly to enhance their experience.

هدف ما استخدام کاربران به طور روان برای افزایش تجربه آنها است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید