one-handedness

[ایالات متحده]/[ˈwʌnˌhændɪdnəs]/
[بریتانیا]/[ˈwʌnˌhændɪdnəs]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت توانایی انجام وظایف اصلی با یک دست؛ وضعیت از دست دادن یا نداشتن دستی که به طور کامل کارایی داشته باشد؛ مهارت یا توانایی انجام وظایف با استفاده از فقط یک دست.

عبارات و ترکیب‌ها

one-handedness challenge

چالش یک دستی بودن

dealing with one-handedness

برخورد با یک دستی بودن

one-handedness limits

محدودیت‌های یک دستی بودن

overcoming one-handedness

پیروزی بر یک دستی بودن

one-handedness adaptation

سازگاری با یک دستی بودن

assessing one-handedness

ارزیابی یک دستی بودن

compensating for one-handedness

补償 یک دستی بودن

life with one-handedness

زندگی با یک دستی بودن

managing one-handedness

مدیریت یک دستی بودن

impact of one-handedness

تأثیر یک دستی بودن

جملات نمونه

he struggled to open the jar with his one-handedness.

او با دست یک دستی خود در باز کردن جعبه دچار مشکل شد.

her one-handedness didn't stop her from excelling in sports.

دست یک دستی او مانع از تسلط او در ورزش نشد.

the chef demonstrated a complex recipe despite his one-handedness.

چef با وجود دست یک دستی خود یک رецیپت پیچیده نشان داد.

dealing with the aftermath of the accident, she adapted to her one-handedness.

او با دست یک دستی خود به پس از حادثه سازگار شد.

he compensated for his one-handedness with exceptional strength.

او با قدرت بسیار بالا به جای دست یک دستی خود جبران کرد.

the task required significant dexterity, a challenge given his one-handedness.

این کار به مهارت زیادی نیاز داشت که با دست یک دستی او چالش بود.

she proudly displayed her ability to perform tasks with one-handedness.

او با افتخار توانایی خود را در انجام کارهای با دست یک دستی نشان داد.

his one-handedness became a defining characteristic after the injury.

دست یک دستی او پس از زخم به ویژگی تعریف کننده تبدیل شد.

the therapist helped him adapt to daily life with his one-handedness.

درمانگر کمک کرد تا به زندگی روزمره با دست یک دستی خود سازگار شود.

despite his one-handedness, he remained fiercely independent.

با وجود دست یک دستی خود، او مستقل باقی ماند.

she learned to manage her household effectively despite her one-handedness.

او یاد گرفت که با دست یک دستی خود به طور موثر خانه خود را مدیریت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید