onshore

[ایالات متحده]/'ɒnʃɔː/
[بریتانیا]/'ɑnʃɔr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. واقع در یا به سمت ساحل; ساحلی; در خشکی

عبارات و ترکیب‌ها

onshore drilling

دریاه‌نشینی

onshore wind farm

توربین بادی ساحلی

onshore production

تولید ساحلی

onshore operations

عملیات ساحلی

onshore exploration

اکتشافات ساحلی

جملات نمونه

an onshore beacon; an onshore patrol.

نشانگر ساحلی؛ گشت ساحلی.

This will save the expense of building pipelines to plants onshore and thus allow “stranded” gas, once thought unviable, to be exploited.

این امر باعث صرفه‌جویی در هزینه‌های ساخت خطوط لوله به نیروگاه‌های خشکی می‌شود و در نتیجه به امکان بهره‌برداری از گاز «بافت‌یافته» که زمانی غیرقابل استفاده تلقی می‌شد، اجازه می‌دهد.

to go onshore for supplies

برای تامین نیازها به خشکی بروید

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید