opportune

[ایالات متحده]/ˈɒpətjuːn/
[بریتانیا]/ˌɑːpərˈtuːn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مناسب یا صحیح برای یک وضعیت خاص؛ به موقع
adv. در زمان مناسب؛ به موقع
n. کیفیت مناسب یا صحیح بودن برای یک وضعیت خاص؛ به موقع بودن

عبارات و ترکیب‌ها

opportune moment

لحظه مناسب

جملات نمونه

an opportune place to make camp.

محل مناسبی برای برپا کردن کمپ.

the opportune use of humour to lower tension.

استفاده مناسب از شوخ‌طبعی برای کاهش تنش.

waited for the opportune moment;

منتظر زمان مناسب بودند.

Time / The present is opportune for planting trees.

زمان/اکنون برای کاشتن درختان مناسب است.

a well-timed remark.See Synonyms at opportune

یک اظهار نظر به موقع. برای یافتن مترادف‌ها به مناسب مراجعه کنید.

he couldn't have arrived at a less opportune moment.

نمی‌توانست در زمان نامناسب‌تری برسد.

The successful copywriter is a master of apposite and evocative verbal images. Somethingapropos is both to the point and opportune:

یک کپی‌نویس موفق، استاد تصاویر زبانی مناسب و جذاب است. چیزی مناسب، هم به نکته است و هم به موقع:

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید