well-timed

[ایالات متحده]/[wɛl taɪmd]/
[بریتانیا]/[wɛl taɪmd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در زمان مناسب یا مطلوب‌ترین؛ در لحظه مناسب؛ مناسب.
adv. در زمان مناسب یا مطلوب‌ترین.

عبارات و ترکیب‌ها

well-timed arrival

حضور به‌موقع

well-timed intervention

Müdahله به‌موقع

a well-timed pause

یک فاصله‌ی به‌موقع

well-timed opportunity

فرصت به‌موقع

well-timed response

پاسخ به‌موقع

well-timed release

آزادی به‌موقع

well-timed gesture

حرکت به‌موقع

well-timed comment

کامنت به‌موقع

being well-timed

به‌موقع بودن

perfectly well-timed

به‌طور کامل به‌موقع

جملات نمونه

a well-timed intervention prevented a major crisis.

یک دخول در زمان مناسب باعث جلوگیری از یک بحران بزرگ شد.

his well-timed arrival saved the day.

به وقت دریافت او باعث نجات روز شد.

the rain was a well-timed blessing for the farmers.

باران برای کشاورزان یک بخشیدنی در زمان مناسب بود.

it was a well-timed opportunity to invest in the company.

این یک فرصت مناسب برای سرمایه گذاری در شرکت بود.

her well-timed question sparked a lively debate.

پرسش در زمان مناسب او یک بحث پر انرژی را آغاز کرد.

the well-timed announcement boosted market confidence.

اعلامیه در زمان مناسب باعث افزایش اعتماد بازار شد.

a well-timed pause can make a speech more impactful.

یک فاصله در زمان مناسب می‌تواند سخنرانی را قوی‌تر کند.

the well-timed release of the new product generated excitement.

معرفی محصول جدید در زمان مناسب اشتیاق را ایجاد کرد.

it was a well-timed visit to cheer me up.

این یک بازدید در زمان مناسب بود تا من را لذت بخشید.

the well-timed support from colleagues was invaluable.

پشتیبانی در زمان مناسب از همکاران ارزش‌مند بود.

a well-timed apology can mend broken relationships.

یک عذرخواهی در زمان مناسب می‌تواند روابط شکسته را تعمیر کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید