orchestrated

[ایالات متحده]/ˈɔː.kɪ.streɪ.tɪd/
[بریتانیا]/ˈɔr.kɪ.streɪ.tɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته orchestrate

عبارات و ترکیب‌ها

orchestrated effort

تلاش سازماندهی شده

orchestrated plan

برنامه سازماندهی شده

orchestrated chaos

هرج و مرج سازماندهی شده

orchestrated event

رویداد سازماندهی شده

orchestrated strategy

استراتژی سازماندهی شده

orchestrated performance

اجرای سازماندهی شده

orchestrated response

پاسخ سازماندهی شده

orchestrated operation

عملیات سازماندهی شده

orchestrated collaboration

همکاری سازماندهی شده

orchestrated outcome

نتیجه سازماندهی شده

جملات نمونه

the event was orchestrated to perfection.

برگزاری رویداد به طور کامل و بی‌نقص انجام شد.

he orchestrated a surprise party for her birthday.

او یک مهمانی غافلگیرانه برای تولد او ترتیب داد.

the artist orchestrated a beautiful symphony.

هنرمند یک سمفونی زیبا ساخت.

they orchestrated the entire project from start to finish.

آنها کل پروژه را از ابتدا تا انتها سازماندهی کردند.

she orchestrated a series of community events.

او مجموعه‌ای از رویدادهای محلی را سازماندهی کرد.

the campaign was orchestrated to raise awareness.

کمپین برای افزایش آگاهی سازماندهی شد.

he orchestrated the merger between the two companies.

او ادغام دو شرکت را سازماندهی کرد.

the director orchestrated the film's emotional climax.

کارگردان اوج احساسی فیلم را سازماندهی کرد.

they orchestrated a successful fundraising event.

آنها یک رویداد موفقیت‌آمیز جمع‌آوری کمک‌های مالی سازماندهی کردند.

she orchestrated the logistics for the conference.

او لجستیک کنفرانس را سازماندهی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید