orchestrated effort
تلاش سازماندهی شده
orchestrated plan
برنامه سازماندهی شده
orchestrated chaos
هرج و مرج سازماندهی شده
orchestrated event
رویداد سازماندهی شده
orchestrated strategy
استراتژی سازماندهی شده
orchestrated performance
اجرای سازماندهی شده
orchestrated response
پاسخ سازماندهی شده
orchestrated operation
عملیات سازماندهی شده
orchestrated collaboration
همکاری سازماندهی شده
orchestrated outcome
نتیجه سازماندهی شده
the event was orchestrated to perfection.
برگزاری رویداد به طور کامل و بینقص انجام شد.
he orchestrated a surprise party for her birthday.
او یک مهمانی غافلگیرانه برای تولد او ترتیب داد.
the artist orchestrated a beautiful symphony.
هنرمند یک سمفونی زیبا ساخت.
they orchestrated the entire project from start to finish.
آنها کل پروژه را از ابتدا تا انتها سازماندهی کردند.
she orchestrated a series of community events.
او مجموعهای از رویدادهای محلی را سازماندهی کرد.
the campaign was orchestrated to raise awareness.
کمپین برای افزایش آگاهی سازماندهی شد.
he orchestrated the merger between the two companies.
او ادغام دو شرکت را سازماندهی کرد.
the director orchestrated the film's emotional climax.
کارگردان اوج احساسی فیلم را سازماندهی کرد.
they orchestrated a successful fundraising event.
آنها یک رویداد موفقیتآمیز جمعآوری کمکهای مالی سازماندهی کردند.
she orchestrated the logistics for the conference.
او لجستیک کنفرانس را سازماندهی کرد.
orchestrated effort
تلاش سازماندهی شده
orchestrated plan
برنامه سازماندهی شده
orchestrated chaos
هرج و مرج سازماندهی شده
orchestrated event
رویداد سازماندهی شده
orchestrated strategy
استراتژی سازماندهی شده
orchestrated performance
اجرای سازماندهی شده
orchestrated response
پاسخ سازماندهی شده
orchestrated operation
عملیات سازماندهی شده
orchestrated collaboration
همکاری سازماندهی شده
orchestrated outcome
نتیجه سازماندهی شده
the event was orchestrated to perfection.
برگزاری رویداد به طور کامل و بینقص انجام شد.
he orchestrated a surprise party for her birthday.
او یک مهمانی غافلگیرانه برای تولد او ترتیب داد.
the artist orchestrated a beautiful symphony.
هنرمند یک سمفونی زیبا ساخت.
they orchestrated the entire project from start to finish.
آنها کل پروژه را از ابتدا تا انتها سازماندهی کردند.
she orchestrated a series of community events.
او مجموعهای از رویدادهای محلی را سازماندهی کرد.
the campaign was orchestrated to raise awareness.
کمپین برای افزایش آگاهی سازماندهی شد.
he orchestrated the merger between the two companies.
او ادغام دو شرکت را سازماندهی کرد.
the director orchestrated the film's emotional climax.
کارگردان اوج احساسی فیلم را سازماندهی کرد.
they orchestrated a successful fundraising event.
آنها یک رویداد موفقیتآمیز جمعآوری کمکهای مالی سازماندهی کردند.
she orchestrated the logistics for the conference.
او لجستیک کنفرانس را سازماندهی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید