ordinarily

[ایالات متحده]/'ɔːd(ə),n(ə)rɪlɪ/
[بریتانیا]/ˌɔrdn'ɛrəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. معمولاً، به شیوه‌ای عادی یا معمولی

جملات نمونه

ordinarily home by three

معمولاً تا ساعت سه به خانه می‌رسد

ordinarily home by six.

معمولاً تا ساعت شش به خانه می‌رود.

an ordinarily small profit.

یک سود کوچک معمولاً.

a person who is ordinarily resident in the United Kingdom.

شخصی که معمولاً در بریتانیای کبیر مقیم است.

ordinarily dressed pedestrians on the street.

پیاده‌روهای معمولی پوشیده در خیابان.

Ordinarily he goes to work by bus.

معمولاً او با اتوبوس به سر کار می‌رود.

Ordinarily, random thermal jigging of the molecules prevents sound waves from behaving analogously to light quanta.

معمولاً، ارتعاش حرارتی تصادفی مولکول‌ها مانع از رفتار موج‌های صوتی به طور مشابه با کوانتای نور می‌شود.

Ordinarily, the thickness of velocity boundary layer and grid Reynolds number are used as the delimitating standards for flow field and aerothermal heating computations respectively.

معمولاً، از ضخامت لایه مرزی سرعت و عدد رینولدز شبکه به عنوان استانداردهای تعیین‌کننده برای میدان جریان و محاسبات گرمایش آیرودینامیکی به ترتیب استفاده می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید