abnormally

[ایالات متحده]/æb'nɔ:məli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که غیرعادی است.

جملات نمونه

His eyes were abnormally large.

چشمان او به طور غیرطبیعی بزرگ بودند.

Blood vessels develop abnormally in cancer tumours.

رگ‌های خونی به طور غیرطبیعی در تومورهای سرطانی رشد می‌کنند.

MRI enhancement scanning found abnormally diffused piamater enhancement in 3 cases.

اسکن افزایش MRI افزایش غیرطبیعی پياماتر را در 3 مورد نشان داد.

As the core component,rotor system may run abnormally,have the failures of unbalance,bearing damage and incorret alignment.

به عنوان جزء اصلی، سیستم روتور ممکن است به طور غیرطبیعی کار کند، دارای نقص‌هایی مانند عدم تعادل، آسیب بلبرینگ و عدم هم‌ترازی باشد.

The weather has been abnormally hot this summer.

هوا امسال به طور غیرطبیعی گرم بوده است.

He behaved abnormally during the meeting.

او در طول جلسه به طور غیرطبیعی رفتار کرد.

The machine is functioning abnormally.

دستگاه به طور غیرطبیعی کار می‌کند.

She has an abnormally high IQ.

او ضریب هوشی به طور غیرطبیعی بالا دارد.

The test results came back abnormally high.

نتایج آزمایش به طور غیرطبیعی بالا آمدند.

The company's profits have been abnormally low this quarter.

سود شرکت این فصل به طور غیرطبیعی پایین بوده است.

Her heartbeat was abnormally fast.

ضربان قلب او به طور غیرطبیعی سریع بود.

The car's engine was running abnormally loud.

موتور ماشین به طور غیرطبیعی بلند کار می‌کرد.

The child's behavior was abnormally quiet.

رفتار کودک به طور غیرطبیعی آرام بود.

The price of the product was abnormally high compared to its competitors.

قیمت محصول در مقایسه با رقبا به طور غیرطبیعی بالا بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید