organizable

[ایالات متحده]/ˈɔːɡənaɪzəbl/
[بریتانیا]/ˈɔrɡənaɪzəbl/

ترجمه

adj. قادر به سازماندهی شدن; قابل ترتیب یا ساختاردهی

عبارات و ترکیب‌ها

organizable data

داده‌های قابل سازماندهی

organizable structure

ساختار قابل سازماندهی

organizable content

محتوای قابل سازماندهی

organizable files

فایل‌های قابل سازماندهی

organizable system

سیستم قابل سازماندهی

organizable resources

منابع قابل سازماندهی

organizable elements

عناصر قابل سازماندهی

organizable tasks

وظایف قابل سازماندهی

organizable projects

پروژه‌های قابل سازماندهی

organizable information

اطلاعات قابل سازماندهی

جملات نمونه

the project is highly organizable, making it easier to manage.

پروژه به شدت قابل سازماندهی است و مدیریت آن را آسان تر می کند.

with the right tools, tasks become more organizable.

با ابزارهای مناسب، وظایف قابل سازماندهی تر می شوند.

her notes are always so organizable and clear.

یادداشت های او همیشه بسیار قابل سازماندهی و واضح هستند.

the data is organizable into different categories.

داده ها را می توان در دسته های مختلف سازماندهی کرد.

we need a more organizable system for our files.

ما به یک سیستم سازمان یافته تر برای فایل های خود نیاز داریم.

organizable schedules help improve productivity.

برنامه های قابل سازماندهی به بهبود بهره وری کمک می کنند.

her thoughts are always organizable, which helps in discussions.

ذهن او همیشه قابل سازماندهی است که به بحث ها کمک می کند.

the workshop provided organizable strategies for team collaboration.

کارگاه راهبردهای قابل سازماندهی برای همکاری تیمی ارائه کرد.

organizable content is essential for effective presentations.

محتوای قابل سازماندهی برای ارائه های موثر ضروری است.

we need an organizable approach to tackle this problem.

ما به یک رویکرد سازمان یافته برای مقابله با این مشکل نیاز داریم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید