| جمع | outcasts |
social outcast
بیاعتبار
an outcast from society
یک تبعید شده از جامعه
outcast members of society
اعضای جامعه تبعیدی
they can be made to feel outcast and inadequate.
میتوانند احساس طرد شده و نالایق کنند.
I was an outcast among my own kind.
من در میان قوم خود یک تبعید شده بودم.
The outcast child is enrapt by the sun,
کودک تبعیدی مجذوب خورشید است,
He was treated like an outcast by the other children.
او توسط کودکان دیگر مانند یک تبعید شده رفتار میشد.
He was treated as a social outcast.
او به عنوان یک تبعید شده اجتماعی مورد معامله قرار میگرفت.
smokers are often made to feel like social outcasts by the moral majority.
بسیار اغلب، افراد سیگاری توسط اکثریت اخلاقگرا احساس میکنند که مانند یک تبعید شده اجتماعی هستند.
Puyi, who is just like an outcast, read out the abdicant rescript.
پویی، که درست مثل یک تبعید شده است، فرمان استعفا را خواند.
social outcast
بیاعتبار
an outcast from society
یک تبعید شده از جامعه
outcast members of society
اعضای جامعه تبعیدی
they can be made to feel outcast and inadequate.
میتوانند احساس طرد شده و نالایق کنند.
I was an outcast among my own kind.
من در میان قوم خود یک تبعید شده بودم.
The outcast child is enrapt by the sun,
کودک تبعیدی مجذوب خورشید است,
He was treated like an outcast by the other children.
او توسط کودکان دیگر مانند یک تبعید شده رفتار میشد.
He was treated as a social outcast.
او به عنوان یک تبعید شده اجتماعی مورد معامله قرار میگرفت.
smokers are often made to feel like social outcasts by the moral majority.
بسیار اغلب، افراد سیگاری توسط اکثریت اخلاقگرا احساس میکنند که مانند یک تبعید شده اجتماعی هستند.
Puyi, who is just like an outcast, read out the abdicant rescript.
پویی، که درست مثل یک تبعید شده است، فرمان استعفا را خواند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید