outcast

[ایالات متحده]/'aʊtkɑːst/
[بریتانیا]/'aʊtkæst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که رد شده یاExcluded; فردی که طرد شده است
Word Forms
جمعoutcasts

عبارات و ترکیب‌ها

social outcast

بی‌اعتبار

جملات نمونه

an outcast from society

یک تبعید شده از جامعه

outcast members of society

اعضای جامعه تبعیدی

they can be made to feel outcast and inadequate.

می‌توانند احساس طرد شده و نالایق کنند.

I was an outcast among my own kind.

من در میان قوم خود یک تبعید شده بودم.

The outcast child is enrapt by the sun,

کودک تبعیدی مجذوب خورشید است,

He was treated like an outcast by the other children.

او توسط کودکان دیگر مانند یک تبعید شده رفتار می‌شد.

He was treated as a social outcast.

او به عنوان یک تبعید شده اجتماعی مورد معامله قرار می‌گرفت.

smokers are often made to feel like social outcasts by the moral majority.

بسیار اغلب، افراد سیگاری توسط اکثریت اخلاق‌گرا احساس می‌کنند که مانند یک تبعید شده اجتماعی هستند.

Puyi, who is just like an outcast, read out the abdicant rescript.

پویی، که درست مثل یک تبعید شده است، فرمان استعفا را خواند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید