outgoingness

[ایالات متحده]/[ˈaʊtˌɡɔɪŋnəs]/
[بریتانیا]/[ˈaʊtˌɡɔɪŋnəs]/

ترجمه

n. کیفیت دوست داشتن و لذت بردن از همراهی با دیگران؛ تمایل به اجتماعی بودن و فعال جستجوی تعامل با دیگران؛ شخصیت پرانرژی و جذاب.

عبارات و ترکیب‌ها

rewarding outgoingness

پاداش دادن به برون‌گرایی

encouraging outgoingness

تشویق به برون‌گرایی

displaying outgoingness

نمایش برون‌گرایی

lacking outgoingness

بی‌برون‌گرایی

with outgoingness

با برون‌گرایی

rewarding their outgoingness

پاداش دادن به برون‌گرایی آن‌ها

fostering outgoingness

پرورش برون‌گرایی

show outgoingness

برون‌گرایی نشان دهید

appreciating outgoingness

تقدیر کردن برون‌گرایی

demonstrating outgoingness

نشان دادن برون‌گرایی

جملات نمونه

her outgoingness helped her make friends easily at college.

خوش‌خونی او به او کمک کرد تا به راحتی دوست‌ها پیدا کند.

he lacked outgoingness, which sometimes hindered his professional growth.

او خوش‌خونی نداشت که گاهی رشد حرفه‌ای‌اش را کند کرد.

the company values outgoingness in its sales representatives.

شرکت خوش‌خونی را در نمایندگان فروش خود ارزش‌مند می‌داند.

despite her shyness, she displayed surprising outgoingness at the party.

با وجود مهیب‌بودن‌اش، او در جشن در خوش‌خونی‌اش ناگهانی نشان داد.

his outgoingness and enthusiasm made him a natural leader.

خوش‌خونی و شور او او را به یک رهبر طبیعی تبدیل کرد.

she encouraged her son to develop his outgoingness through extracurricular activities.

او پسرش را تشویق کرد تا با فعالیت‌های خارج از مدرسه خوش‌خونی‌اش را توسعه دهد.

the outgoingness of the team boosted morale during the challenging project.

خوش‌خونی تیم در طول پروژه چالش‌برانگیز روحیه را افزایش داد.

we appreciated her outgoingness and willingness to volunteer.

ما خوش‌خونی‌اش و تمایل‌اش به داوطلبی را قدر دانستیم.

he used his outgoingness to network and build connections at the conference.

او از خوش‌خونی‌اش برای شبکه‌سازی و ایجاد ارتباطات در کنفرانس استفاده کرد.

the job required a high degree of outgoingness and customer interaction.

این کار نیاز به میزان زیادی از خوش‌خونی و تعامل با مشتری داشت.

her outgoingness was a key factor in the success of the fundraising campaign.

خوش‌خونی‌اش عامل کلیدی موفقیت حمله جمع‌آوری کمک‌های مالی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید