overbearingnesses exist
وجود خودبزرگپنداریها
overbearingnesses impact
تاثیر خودبزرگپنداریها
overbearingnesses revealed
افشای خودبزرگپنداریها
overbearingnesses observed
مشاهده خودبزرگپنداریها
overbearingnesses questioned
سوال درباره خودبزرگپنداریها
overbearingnesses criticized
انتقاد از خودبزرگپنداریها
overbearingnesses diminish
کاهش خودبزرگپنداریها
overbearingnesses challenge
چالش خودبزرگپنداریها
overbearingnesses confront
مقابله با خودبزرگپنداریها
overbearingnesses defined
تعریف خودبزرگپنداریها
his overbearingnesses often alienate his friends.
رفتارهای خودخواهانه او اغلب دوستانش را بیگانه میکنند.
she struggled with her overbearingnesses in the workplace.
او در محل کار با رفتارهای خودخواهانه خود دست و پنجه نرم میکرد.
the coach's overbearingnesses led to team dissatisfaction.
رفتارهای خودخواهانه مربی باعث نارضایتی تیم شد.
overbearingnesses can hinder effective communication.
رفتارهای خودخواهانه میتوانند ارتباط موثر را مختل کنند.
his overbearingnesses were evident during meetings.
رفتارهای خودخواهانه او در جلسات آشکار بود.
many people dislike overbearingnesses in leadership.
بسیاری از مردم رفتارهای خودخواهانه در رهبری را دوست ندارند.
her overbearingnesses were a source of conflict.
رفتارهای خودخواهانه او منبع درگیری بود.
they discussed the overbearingnesses of their parents.
آنها رفتارهای خودخواهانه والدین خود را مورد بحث قرار دادند.
overbearingnesses can lead to misunderstandings.
رفتارهای خودخواهانه میتوانند منجر به سوء تفاهم شود.
he recognized his overbearingnesses and sought to change.
او رفتارهای خودخواهانه خود را تشخیص داد و به دنبال تغییر آن بود.
overbearingnesses exist
وجود خودبزرگپنداریها
overbearingnesses impact
تاثیر خودبزرگپنداریها
overbearingnesses revealed
افشای خودبزرگپنداریها
overbearingnesses observed
مشاهده خودبزرگپنداریها
overbearingnesses questioned
سوال درباره خودبزرگپنداریها
overbearingnesses criticized
انتقاد از خودبزرگپنداریها
overbearingnesses diminish
کاهش خودبزرگپنداریها
overbearingnesses challenge
چالش خودبزرگپنداریها
overbearingnesses confront
مقابله با خودبزرگپنداریها
overbearingnesses defined
تعریف خودبزرگپنداریها
his overbearingnesses often alienate his friends.
رفتارهای خودخواهانه او اغلب دوستانش را بیگانه میکنند.
she struggled with her overbearingnesses in the workplace.
او در محل کار با رفتارهای خودخواهانه خود دست و پنجه نرم میکرد.
the coach's overbearingnesses led to team dissatisfaction.
رفتارهای خودخواهانه مربی باعث نارضایتی تیم شد.
overbearingnesses can hinder effective communication.
رفتارهای خودخواهانه میتوانند ارتباط موثر را مختل کنند.
his overbearingnesses were evident during meetings.
رفتارهای خودخواهانه او در جلسات آشکار بود.
many people dislike overbearingnesses in leadership.
بسیاری از مردم رفتارهای خودخواهانه در رهبری را دوست ندارند.
her overbearingnesses were a source of conflict.
رفتارهای خودخواهانه او منبع درگیری بود.
they discussed the overbearingnesses of their parents.
آنها رفتارهای خودخواهانه والدین خود را مورد بحث قرار دادند.
overbearingnesses can lead to misunderstandings.
رفتارهای خودخواهانه میتوانند منجر به سوء تفاهم شود.
he recognized his overbearingnesses and sought to change.
او رفتارهای خودخواهانه خود را تشخیص داد و به دنبال تغییر آن بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید