overpaid

[ایالات متحده]/ˌəuvə'peid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیشتر از آنچه که شایسته یا لازم است پرداخت شده
Word Forms
قسمت سوم فعلoverpaid

جملات نمونه

Many people believe that professional athletes are overpaid.

بسیاری از مردم معتقدند که ورزشکاران حرفه‌ای بیش از حد پرداخت می‌شوند.

She felt overpaid for the amount of work she did.

او احساس می‌کرد برای میزان کاری که انجام داده بود، بیش از حد پرداخت شده است.

The CEO was criticized for being overpaid compared to the company's performance.

مدیرعامل به دلیل دریافت حقوق بیشتر نسبت به عملکرد شرکت مورد انتقاد قرار گرفت.

Some employees feel overpaid for the work they do.

برخی از کارمندان احساس می‌کنند برای کاری که انجام می‌دهند، بیش از حد پرداخت می‌شوند.

The actor was considered overpaid for his mediocre performances.

بازیگر به دلیل اجراهای متوسطش، بیش از حد دریافت حقوق می‌کرد.

The company's executives are often accused of being overpaid.

مدیران شرکت اغلب به دلیل دریافت حقوق بیشتر مورد اتهام قرار می‌گیرند.

The overpaid executives faced backlash from shareholders.

مدیران پردرآمد با واکنش منفی سهامداران روبرو شدند.

The overpaid consultant failed to deliver the promised results.

مشاور پردرآمد نتوانست نتایج وعده داده شده را ارائه دهد.

The team owner was criticized for overpaid players who underperformed.

مالک تیم به دلیل بازیکنان پردرآمد که عملکرد خوبی نداشتند، مورد انتقاد قرار گرفت.

The overpaid contractor did a subpar job on the construction project.

پیمانکار پردرآمد عملکرد ضعیفی در پروژه ساختمانی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید