overripeness

[ایالات متحده]/ˌəʊvəˈraɪpnəs/
[بریتانیا]/ˌoʊvərˈraɪpnəs/

ترجمه

n. حالت بیش از حد رسیده بودن؛ شرایط بیش از حد رسیده بودن

عبارات و ترکیب‌ها

overripeness detection

تشخیص رسیدگی بیش از حد

overripeness assessment

ارزیابی رسیدگی بیش از حد

overripeness indicators

نشانه‌های رسیدگی بیش از حد

overripeness threshold

آستانه رسیدگی بیش از حد

overripeness effects

اثرات رسیدگی بیش از حد

overripeness management

مدیریت رسیدگی بیش از حد

overripeness symptoms

علائم رسیدگی بیش از حد

overripeness prevention

جلوگیری از رسیدگی بیش از حد

overripeness control

کنترل رسیدگی بیش از حد

overripeness factors

عوامل رسیدگی بیش از حد

جملات نمونه

the overripeness of the fruit made it unappetizing.

بسیار رسیده بودن میوه آن را غیر جذاب کرد.

overripeness can lead to spoilage and waste.

بسیار رسیده شدن می تواند منجر به فساد و اتلاف شود.

farmers need to monitor crops to prevent overripeness.

کشاورزان باید محصولات را برای جلوگیری از بسیار رسیده شدن زیر نظر داشته باشند.

overripeness is often a sign of neglect in the garden.

بسیار رسیده شدن اغلب نشانه ای از غفلت در باغ است.

the overripeness of the vegetables made them less nutritious.

بسیار رسیده بودن سبزیجات باعث شد آنها کمتر مغذی باشند.

she discarded the overripeness of the bananas.

او بسیار رسیده بودن موزها را دور انداخت.

overripeness can attract pests to the garden.

بسیار رسیده شدن می تواند آفات را به باغ جذب کند.

to avoid overripeness, harvest the fruits early.

برای جلوگیری از بسیار رسیده شدن، میوه ها را زود برداشت کنید.

the chef warned about the overripeness of the tomatoes.

سرآشپز در مورد بسیار رسیده بودن گوجه فرنگی ها هشدار داد.

overripeness can affect the flavor of the dish.

بسیار رسیده شدن می تواند بر طعم غذا تأثیر بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید