overstrain

[ایالات متحده]/əʊvə'streɪn/
[بریتانیا]/'ovəstren/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بیش از حد فشار آوردن به کسی یا چیزی
n. حالت کار زیاد یا تحت فشار بیش از حد بودن
Word Forms
قسمت سوم فعلoverstrained
زمان گذشتهoverstrained
صفت یا فعل حال استمراریoverstraining
شکل سوم شخص مفردoverstrains
جمعoverstrains

جملات نمونه

overstrain had brought on tuberculosis.

خستگی بیش از حد باعث بروز سل شده بود.

there was a risk he might overstrain his heart.

این احتمال وجود داشت که او قلب خود را تحت فشار قرار دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید