owning

[ایالات متحده]/ˈəʊnɪŋ/
[بریتانیا]/ˈoʊnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل داشتن چیزی; عمل شناختن یا اعتراف کردن; تسلیم شدن یا اطاعت کردن; ادعا کردن یا تصاحب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

owning a home

داشتن خانه

owning a car

داشتن ماشین

owning property

داشتن ملک

owning shares

داشتن سهام

owning a business

داشتن کسب و کار

owning land

داشتن زمین

owning assets

داشتن دارایی

owning a pet

داشتن حیوان خانگی

owning a brand

داشتن برند

owning a franchise

داشتن حق امتیاز

جملات نمونه

owning a pet can bring great joy.

داشتن یک حیوان خانگی می تواند شادی زیادی به ارمغان بیاورد.

she enjoys owning her own business.

او از داشتن کسب و کار خود لذت می برد.

owning a house is a big responsibility.

داشتن خانه یک مسئولیت بزرگ است.

he dreams of owning a luxury car.

او از داشتن یک ماشین لوکس رویای دارد.

owning land can be a wise investment.

داشتن زمین می تواند یک سرمایه گذاری عاقلانه باشد.

they are proud of owning their family farm.

آنها به داشتن مزرعه خانوادگی خود افتخار می کنند.

owning a collection of books is fulfilling.

داشتن مجموعه ای از کتاب ها، رضایت بخش است.

she is passionate about owning vintage clothes.

او به داشتن لباس های قدیمی علاقه دارد.

owning shares in a company can be profitable.

داشتن سهام در یک شرکت می تواند سودآور باشد.

he takes pride in owning his own art gallery.

او به داشتن گالری هنری خود افتخار می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید