paleness

[ایالات متحده]/'peilnis/
[بریتانیا]/ˈpelnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود رنگ؛ رنگ پریدگی؛ رنگ باختن.
Word Forms

جملات نمونه

Symptoms are unusual paleness and tiredness.

علائم غیرمعمول شامل رنگ‌پریدگی و خستگی است.

A paleness overspread her face.

رنگ‌پریدگی چهره‌اش را فرا گرفت.

Still, despite brotherhood's strong starring cast, the actors can't hide the paleness of plotline.

با این حال، علیرغم بازیگران قوی برادری، بازیگران نمی‌توانند رنگ‌پریده بودن طرح را پنهان کنند.

Her paleness was a sign of illness.

رنگ‌پریدگی‌اش نشانه‌ای از بیماری بود.

The paleness of his skin indicated a lack of sunlight.

رنگ‌پریدگی پوستش نشان‌دهنده کمبود نور خورشید بود.

She tried to hide her paleness with makeup.

او سعی کرد رنگ‌پریدگی خود را با آرایش پنهان کند.

The paleness of the room made it feel cold and unwelcoming.

رنگ‌پریدگی اتاق باعث می‌شد احساس سرما و عدم استقبال کند.

His paleness was a result of staying up all night.

رنگ‌پریدگی او نتیجه‌ی بیدار ماندن تمام شب بود.

The paleness of the moonlight cast an eerie glow over the landscape.

رنگ‌پریدگی نور ماه، درخششی عجیب و غریب را بر روی منظره انداخت.

The paleness of the winter sky signaled an approaching storm.

رنگ‌پریدگی آسمان زمستان نشانه‌ای از نزدیک شدن طوفان بود.

She was surprised by the paleness of the flowers in the garden.

او از رنگ‌پریدگی گل‌های باغ تعجب کرد.

The paleness of his face suggested he was in shock.

رنگ‌پریدگی صورتش نشان می‌داد که شوکه شده است.

The paleness of the old photograph gave it a nostalgic feel.

رنگ‌پریدگی عکس قدیمی به آن حس نوستالژیک می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید