pale-faced child
کودکی با صورت خاکستری
looking pale-faced
به نظر میرسد خاکستریلور
pale-faced man
مردی با صورت خاکستری
pale-faced woman
زنی با صورت خاکستری
was pale-faced
خاکستریلور بود
pale-faced and nervous
خاکستریلور و نگران
becoming pale-faced
در حال شدن خاکستریلور
quite pale-faced
خیلی خاکستریلور
pale-faced youth
نوجوانی با صورت خاکستری
pale-faced girl
دختری با صورت خاکستری
he went pale-faced when he saw the spider.
او وقتی که اسکورپیون را دید، چهرهاش سفید شد.
the child was pale-faced and trembling with fear.
کودک چهرهای سفید داشت و از страх لرزید.
she stood there pale-faced, listening to the bad news.
او ایستاده بود و چهرهای سفید داشت، در حال گوش دادن به خبر بد.
he turned pale-faced at the sight of the accident.
وقتی او حادثه را دید، چهرهاش سفید شد.
the speaker looked pale-faced after delivering the speech.
سخنران پس از ارائه سخنرانی، چهرهای سفید داشت.
she became pale-faced upon hearing the unexpected announcement.
وقتی او اعلامیه غیر منتظره را شنید، چهرهاش سفید شد.
he was pale-faced and sweating after the marathon.
پس از ماراثون، او چهرهای سفید و درحال ریزش عرق بود.
the patient was pale-faced and weak from the illness.
بیمار چهرهای سفید و ضعیف از بیماری بود.
she looked pale-faced after a sleepless night.
پس از شب بی خواب، او چهرهای سفید داشت.
he went pale-faced when he realized he'd failed the test.
وقتی او متوجه شد که آزمون را نیست، چهرهاش سفید شد.
the audience watched, pale-faced, as the magician performed.
بینندهها با چهرهای سفید، نمایش جادوگر را تماشا میکردند.
pale-faced child
کودکی با صورت خاکستری
looking pale-faced
به نظر میرسد خاکستریلور
pale-faced man
مردی با صورت خاکستری
pale-faced woman
زنی با صورت خاکستری
was pale-faced
خاکستریلور بود
pale-faced and nervous
خاکستریلور و نگران
becoming pale-faced
در حال شدن خاکستریلور
quite pale-faced
خیلی خاکستریلور
pale-faced youth
نوجوانی با صورت خاکستری
pale-faced girl
دختری با صورت خاکستری
he went pale-faced when he saw the spider.
او وقتی که اسکورپیون را دید، چهرهاش سفید شد.
the child was pale-faced and trembling with fear.
کودک چهرهای سفید داشت و از страх لرزید.
she stood there pale-faced, listening to the bad news.
او ایستاده بود و چهرهای سفید داشت، در حال گوش دادن به خبر بد.
he turned pale-faced at the sight of the accident.
وقتی او حادثه را دید، چهرهاش سفید شد.
the speaker looked pale-faced after delivering the speech.
سخنران پس از ارائه سخنرانی، چهرهای سفید داشت.
she became pale-faced upon hearing the unexpected announcement.
وقتی او اعلامیه غیر منتظره را شنید، چهرهاش سفید شد.
he was pale-faced and sweating after the marathon.
پس از ماراثون، او چهرهای سفید و درحال ریزش عرق بود.
the patient was pale-faced and weak from the illness.
بیمار چهرهای سفید و ضعیف از بیماری بود.
she looked pale-faced after a sleepless night.
پس از شب بی خواب، او چهرهای سفید داشت.
he went pale-faced when he realized he'd failed the test.
وقتی او متوجه شد که آزمون را نیست، چهرهاش سفید شد.
the audience watched, pale-faced, as the magician performed.
بینندهها با چهرهای سفید، نمایش جادوگر را تماشا میکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید