paragon

[ایالات متحده]/ˈpærəɡən/
[بریتانیا]/ˈpærəɡɑːn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مدل برتری یا کمال؛ شخصی با شایستگی استثنایی
adj. کامل؛ نمونه‌ای
Word Forms
جمعparagons

جملات نمونه

a paragon of virtue.

نمونه‌ای از فضیلت

Man is the paragon of animals.

انسان، برتر از حیوانات است.

He was considered to be a paragon of virtue.

او به عنوان الگویی از فضیلت در نظر گرفته شد.

it would have taken a paragon of virtue not to feel viciously jealous.

برای اینکه احساس حسادت شدید نکرد، به یک نمونه از فضیلت نیاز بود.

Paris, the paragon of cities;

پاریس، نمونه شهرهای جهان;

Unfortunately we can’t expect all policemen to be paragons of virtue.

متاسفانه نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که همه پلیس‌ها نمونه‌هایی از فضیلت باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید