paranoias

[ایالات متحده]/ˌpærə'nɒɪə/
[بریتانیا]/ˌpærə'nɔɪə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پارانویا، سوءظن یا بی‌اعتمادی غیرمنطقی به دیگران.

جملات نمونه

Her passion for cleanliness borders on paranoia.

اشتیاق او به نظافت به حد وسواس رسیده است.

He suffers from constant paranoia, always feeling like someone is watching him.

او دائماً دچار بدگمانی است و احساس می‌کند که کسی او را زیر نظر دارد.

Her paranoia about germs makes her wash her hands multiple times a day.

بدگمانی او به میکروب‌ها باعث می‌شود روزانه چندین بار دست‌هایش را بشوید.

The paranoia in the office is palpable, with everyone suspicious of each other.

بدگمانی در دفتر کار بسیار زیاد است و همه نسبت به یکدیگر مشکوک هستند.

His paranoia led him to install security cameras all around his house.

بدگمانی او باعث شد دوربین‌های امنیتی را در اطراف خانه خود نصب کند.

The politician's paranoia drove him to surround himself with bodyguards at all times.

بدگمانی سیاستمدار باعث شد همیشه خود را با محافظان احاطه کند.

She couldn't shake off the feeling of paranoia after watching a horror movie.

او بعد از تماشای یک فیلم ترسناک نتوانست احساس بدگمانی را از خود دور کند.

The rise of social media has fueled paranoia about privacy and data security.

ظهور رسانه‌های اجتماعی باعث افزایش بدگمانی در مورد حریم خصوصی و امنیت داده‌ها شده است.

His paranoia causes him to second-guess every decision he makes.

بدگمانی او باعث می‌شود هر تصمیمی که می‌گیرد را زیر سوال ببرد.

The therapist helped her work through her paranoia and anxiety issues.

درمانگر به او کمک کرد تا بر بدگمانی و مشکلات اضطراب خود غلبه کند.

The company's strict security measures are a response to growing paranoia about cyber attacks.

اقدامات امنیتی سختگیرانه شرکت به دلیل افزایش بدگمانی در مورد حملات سایبری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید