parched

[ایالات متحده]/pɑrtʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به شدت خشک، فاقد رطوبت.
Word Forms
قسمت سوم فعلparched

جملات نمونه

feel parched with thirst

احساس تشنگی شدید کردن

The parched soil drank in the rain.

خاک خشک، باران را جذب کرد.

Hot winds parched the crops.

وزش بادهای گرم محصولات را خشک کرد.

The torrid rays of the sun parched the soil.

اشعه‌های سوزان خورشید خاک را خشک کرد.

I'm parched — I'll die without a drink.

من خشک شده‌ام - بدون نوشیدن می‌میرم.

they were stuck in the parched gramadoelas, kilometres from anywhere.

آنها در گرمادوئلاس خشک گیر کرده بودند، کیلومترها دور از هر جایی.

The midsummer sun parched the earth.See Synonyms at burn 1

آفتاب تابستان زمین را خشک کرد. به مترادف‌ها در burn 1 مراجعه کنید.

land parched by the sun. See also Synonyms at sour moisten

زمین سوزانده شده توسط خورشید. همچنین به مترادف ها در کلمات sour و moisten توجه کنید.

1.In sunbaked southern Italy, fires raged as parched forests and fields turned to tinder.

1.در جنوب ایتالیا که در آفتاب سوخته بود، آتش‌سوزی‌ها شعله‌ور بودند زیرا جنگل‌ها و مزارع خشک به نظر می‌رسیدند که به نظر می‌رسیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید