partings

[ایالات متحده]/ˈpɑːtɪŋz/
[بریتانیا]/ˈpɑrtɪŋz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n.(جمع) عمل جدایی یا خداحافظی؛ (جمع) خداحافظی‌ها یا وداع‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

final partings

جدایی‌های نهایی

heartfelt partings

جدایی‌های جان‌سوز

painful partings

جدایی‌های دردناک

bittersweet partings

جدایی‌های شیرین و تلخ

emotional partings

جدایی‌های احساسی

unexpected partings

جدایی‌های غیرمنتظره

friendly partings

جدایی‌های دوستانه

sudden partings

جدایی‌های ناگهانی

joyful partings

جدایی‌های شاد

temporary partings

جدایی‌های موقت

جملات نمونه

partings can be difficult, especially with close friends.

جدایی‌ها می‌توانند دشوار باشند، به خصوص با دوستان نزدیک.

we often remember our partings more than our meetings.

ما اغلب جدایی‌هایمان را بیشتر از ملاقات‌هایمان به یاد می‌آوریم.

partings bring a sense of nostalgia and reflection.

جدایی‌ها حسی از نوستالژی و تأمل را به ارمغان می‌آورند.

after many partings, we finally reunited.

پس از جدایی‌های متعدد، سرانجام با هم متحد شدند.

she wrote a poem about the pain of partings.

او در مورد درد جدایی‌ها شعر نوشت.

partings often teach us the value of relationships.

جدایی‌ها اغلب به ما ارزش روابط را نشان می‌دهند.

each parting leaves a mark on our hearts.

هر جدایی اثری بر قلب ما می‌گذارد.

partings can lead to new beginnings and opportunities.

جدایی‌ها می‌توانند منجر به شروع‌ها و فرصت‌های جدید شوند.

they shared tears during their emotional partings.

آنها در طول جدایی‌های احساسی خود اشک ریختند.

partings are a natural part of life’s journey.

جدایی‌ها بخشی طبیعی از سفر زندگی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید